مرتضى مطهرى

81

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

وجود آن مترتب است ، يعنى علت فاعلى اوّل اثر آن علت صورى را ديده و آن را به خاطر اثرش انتخاب كرده است . در همان شعرى كه خودتان مثال زديد كه « ب » اوّل باشد ، « ن » بعد باشد ، « ى » بعد باشد ، اين حرفها را كه همان شكل خاصى است ديده ، بعد اثرى كه بر اين شكل بار است ، آن اثر را هم مىبيند ، چون آن قراردادى كه در ميان مردم است اين است كه از اين كلمه اين بيان را درك كنند ، به خاطر اينكه از اين كلمات به اين شكل بالخصوص ، آن مفهوم در ذهنها منتج مىشود ، اين را انتخاب كرده است . و اما آنچه كه راجع به بيان راه طى شده بود ، ايشان استنادشان تنها به كلمهء نظم بود كه در اينجا آمده بود . اگر همين‌طور كه شما گفتيد و ما گفتيم مقصودشان از نظم آن نظم ناشى از علت غايى باشد كه ما هم حرفى نداريم ولى متأسفانه تمام عبارات از اوّل تا به آخر نشان مىدهد كه اين نظم جز همان نظم فاعلى چيز ديگرى نيست . من به كتاب ، به عبارتها حرف دارم . ممكن است مقصود نويسنده يك چيز خاصى باشد يا مطلبى را نويسنده اينجا نياورده ، آن يك حرف ديگرى است . شما اگر اين عبارتها را از اوّل تا به آخر بخوانيد مىبينيد آن نظمى را كه در عالم بيان كرده است جز نظم ناشى از علت فاعلى - كه ما اسمش را نظم زنجيرى گذاشتيم - چيز ديگرى ذكر نكرده ، كوچكترين اشاره‌اى به آن نظمى كه الآن شما خودتان توضيح داديد نشده است . و اما مطلب سوم ، بسيار حرف حسابى است و بيان رياضى همين مطلبى بود كه ما عرض كرديم . از جمله مسائل خوبى كه امروز كشف شده همين قانون حساب احتمالات بوده و شايد كمتر هست كه انسان در گفته‌هاى علماى امروز - كه راجع به توحيد بحث كرده‌اند - وارد بشود الا اينكه اوّل همين موضوع را ذكر كرده‌اند . گاهى مثال معروف سكه را ذكر مىكنند كه اگر ما دو تا سكه در جيب خود داشته باشيم كه اين سكه‌ها هر كدام شكل مخصوصى داشته باشد . . . و همان مثالى كه آقاى مهندس گفتند ، و بيان ايشان هم از هر جهت تمام و درست است . در حساب احتمالات همين جور است ، وقتى كه عمل زياد شد يعنى وقتى كه تركيب زياد شد احتمالات آن قدر زياد مىشود و احتمال اينكه روى تصادف به وجود آمده باشد آن قدر ضعيف مىشود كه عملا هيچ كس نيست كه يقين نداشته باشد ، ولى اگر بگويد شايد تصادف باشد ، از نظر فلسفى كسى نمىتواند شايدش را جواب بدهد اما خود همان گوينده هم يقين دارد كه مطلب از اين قرار نيست . من يك مثالى از يك جاى ديگرى ذكر كنم . از مواردى