مرتضى مطهرى
76
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اتفاق نيست . تا اينجا كجا حرف خداپرست را تأييد مىكند ؟ مىگويد : خداپرست مىگويد ناظم . اصلا تا همين جا اگر جلو بياييم [ بگوييم ] ناظم چيست ؟ ناظم همان خود علتها هستند ، چون اين نظم جز همان نظم زنجيرى چيز ديگرى نيست . معناى نظم اين است كه هر معلولى علتى دارد ، آن علت هم علتى دارد ، آن علت هم علتى دارد . از مادى هم بپرسيد مىگويد يك چنين نظم زنجيرى وجود دارد . خدا چه ؟ مىگويد اصلا به خدا احتياجى نيست ، اصلا در اينجا فرض خدا ديگر جا ندارد . ناظم چيست ؟ مىگويد ناظم خود همين علت و معلولهاست . ديگر اينجا اگر خدا را به عنوان يك ناظمى ماوراى اين علتها بخواهيم حساب كنيم جا برايش باقى نمىماند ، يعنى تا اين مقدار بيانى كه ما مىكنيم ديگر جايى براى خدا به عنوان يك ناظم جدا از اين اشياء يعنى ما وراء اين اشياء نيست ، مگر اينكه بگوييم مقصود از خدا خود همين علت و معلولهاست يعنى بگوييم چون طبيعت و ماوراى طبيعت دروغ است پس خدا [ يعنى ] طبيعت ، طبيعت هم يعنى خدا ، ناظم يعنى همين اجزاء طبيعت . چنين چيزى است ؟ خداپرست كه چنين حرفى را نمىزند . بعد مىگويد : « قرآن هم غير از اين چيزى نمىگويد ( 1 ) ، بلكه خدا را به عنوان كسى معرفى مىنمايد كه زمين و آسمانها را سرشته است ، شب و روز را در پى يكديگر مىآورد ( 2 ) ، دانه و درخت را مىشكافد ، جسم مرده را تبديل به وجود زنده و زنده را منقلب به مرده مىكند ، باران به زمين مىرساند . در واقع تمام حركات و اطوار طبيعت را كه مشركين به خدايان يا به منبعهاى مختلف نسبت مىدادند ، قرآن مربوط و ناشى از يك جا مىگيرد . » خوب آنجا كجاست ؟ آنجا مقصود همان علتهاى فاعلى است ؟ يا قرآن در اينها مىخواهد نظم غايى را بيان كند ؟ قرآن مىخواهد بگويد اگر طبيعت رها بود و به خود واگذار مىبود ، همين نظام علت و معلولى ، همين نظام فاعلى اگر به خود واگذار مىبود و تحت اراده و تدبير ديگرى نمىبود ، اين نظام به اين شكلى كه امروز مىبينيد وجود نداشت . نه اين است كه قرآن هم فقط مىگويد هر چيزى علتى دارد ، آن علت هم
--> ( 1 ) . همان نظم علت و معلول را نشان مىدهد . ( 2 ) . [ خدا ] براى اينها علت است .