مرتضى مطهرى

42

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

راه روانى يا فطرى اما راه اول كه راه روانى و راه فطرى است به اين صورت است كه از راه وجود خود انسان ، خدا را اثبات كرده‌اند به اين معنا كه گفته‌اند احساس وجود خدا در انسان هست يعنى در فطرت و در خلقت هر كسى يك احساسى و يك تمايلى وجود دارد كه اين احساس و تمايل خود به خود انسان را به سوى خدا مىكشاند . از اين جهت مثل خدا و انسان مثل مغناطيس و آهن است . يك چيزى وجود دارد به نام « مغناطيس » كه يك چيز ديگرى را به نام « آهن » جذب مىكند . اين راه فقط اين را مىگويد كه يك چنين جاذبه‌اى را من احساس مىكنم ( چون راه روانى است ) ، يك چنين جاذبه‌اى ميان انسان و ميان آن حقيقتى كه نامش خداست وجود دارد . به دليل وجود اين جاذبه ، پس يك چنين حقيقتى هست . بايد ببينيم كه اين حرف را كى گفته و توضيحش چيست . ببينيد ، انسان به طور كلى دو دستگاه دارد : يك دستگاه عقل و فكر و انديشه كه حس مىكند يعنى درك مىكند ، مىبيند ، با حواس پنج‌گانه يا بيشتر خودش حس مىكند ، با عقل و فكر خودش فكر مىكند ، همان دستگاهى كه علوم و فلسفه‌ها را براى بشر به وجود مىآورد . يك كانون ديگرى هم در وجود انسان هست كه آن را كانون تمايلات و كانون احساسات مىنامند . احساسات غير از حس است ، به اصطلاح معروف مربوط به دل انسان است . در وجود انسان يك سلسله خواسته‌ها طبعا وجود دارد ، مثلا غير از تمايلات حيوانى كه همه مىدانيم مثل تمايل به خوراك و تمايل جنسى ، يك سلسله تمايلات عالى در وجود انسان هست ، لا اقل روى اين تمايلات عالى بحث است ، مثل تمايلى كه در وجود انسان به امور اخلاقى هست يعنى به نيكوكارى ، به خدمت ، به احسان . تمايلى در وجود انسان به كاوش و تحقيق هست يعنى انسان كه علاقه‌مند است به كاوش كردن ، حس كاوشگرى در انسان هست ، حس تحقيق در انسان هست ، انسان در مقابل هر مجهولى قرار بگيرد خواه آنكه در كشف اين مجهول منافعى داشته باشد يا منافعى نداشته باشد ، يك حس « بايد ببينم » ، « بايد بفهمم » ، « بايد درك كنم » در او هست ، دلش مىخواهد كه پردهء مجهول را عقب بزند ، اين خودش يك تمايلى در وجود انسان است . ما حالا در مقام تعريف هستيم ، در مقام اثبات نيستيم . هستند كسانى كه اين تمايلات را قبول ندارند ولى اكثريت