مرتضى مطهرى

35

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اثباتا . همان « زمان » هم كه عرض كرديم ، همين طور است . زمان را علم پذيرفته است ولى آيا زمان محسوس است ؟ زمان را انسان با چشم مىبيند ؟ با دست لمس مىكند ؟ با گوش مىشنود ؟ با كدام حس از اين حواسى كه بشر دارد وجود زمان را حس مىكند ؟ هيچ حسى . پس اين جور نيست كه ما بگوييم اساسا اين مسائل از حوزه و قلمرو تحقيق بشر خارج است . نه ، بشر داراى يك نيروى فكرى و يك استعداد فكرى هست كه مىتواند دربارهء اين مسائل اظهار نظر كند . حالا يك مثال ذكر كنم خوب است . لا بد به اين مسأله‌اى كه به نام « دور » معروف است توجه داريد . خوب ، فلاسفه مىگويند ولى غير فلاسفه هم مىگويند ، دور را هر كسى عقلا محال مىداند . اصلا محالها كه محسوس نيست ؛ اگر محسوس بود بايد موجود باشد تا آدم احساس كند ، و اگر موجود بود كه محال نبود . آيا كدام ذهن است كه يقين و قطع نداشته باشد به محال بودن دور ، بلكه علمش به محال بودن دور از علمش به وجود خورشيد ضعيف‌تر نيست . دور چيست ؟ اگر شما يك مسأله‌اى را بخواهيد اثبات كنيد ، چنانچه پايهء اثبات آن را يك مسألهء ديگر قرار بدهيد ، يعنى اين مسأله را اثبات كنيد به دليل يك مسألهء ديگر كه آن مسأله را پايه قرار داده‌ايد ، بعد وقتى مىخواهيد آن مسأله را اثبات كنيد ، اين مسأله را پايه براى آن قرار بدهيد ، مىگوييد آقا اين درست نيست ، براى اينكه صحت مسأله‌اى كه اسمش « الف » است موقوف به اين است كه من اوّل مسألهء « ب » را اثبات كرده باشم ، بر من ثابت شده باشد تا بتوانم مسألهء « الف » را اثبات كنم . بعد به مسألهء « ب » كه مىرسيد مسألهء « ب » را شما به دليل مسألهء « الف » مىخواهيد اثبات كنيد ، مىگوييد پس اوّل مسألهء « الف » بايد براى من اثبات شده باشد تا مسألهء « ب » [ اثبات شود ] . اين درست نيست ؛ چنين چيزى محال است . هيچ وقت اين دو مسأله براى من اثبات نخواهد شد . محال است كه اين دو مسأله بتوانند همديگر را ثابت كنند . [ مثال ] ساده‌ترش : شما يك نفر را نمىشناسيد كه اين آدم خوبى هست يا نه . مىگوييد من نمىدانم اين آدم درستى است يا نه . ديگرى مىگويد آقا از آقاى « الف » بپرسيد . مىگوييد آخر من آقاى « الف » را هم نمىشناسم . من بايد او را بشناسم كه آدم خوبى است يا نه ؟ مىگويد از آقاى « ب » بپرس . مىگوييد اين كه درست در نمىآيد ؛ من مىخواهم بفهمم آقاى « ب » آدم خوبى است يا نه ، شما مىگوييد از آقاى « الف » بپرس . من آقاى « الف » را هم نمىشناسم . مىگويد خوب ، او را هم اگر