مرتضى مطهرى
34
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين فكر درست نيست . چرا درست نيست ؟ براى اينكه نه تنها مسألهء خدا [ بلكه ] در بسيارى از مسائل ديگر نيز ما بدون اينكه حس كرده باشيم ، وجود آنها را درك مىكنيم . از همه واضحتر خود علّيت است . آيا بشر علّيت را درك مىكند يا درك نمىكند ؟ علت و معلول به اين معنا كه در ميان دو شىء يكى را منشأ مىداند و ديگرى را ناشى ، الف را منشأ براى ب مىداند و ب را ناشى از الف . ممكن است كسى خيال كند علّيت همان توالى زمانى است . توالى يا معيّت زمانى غير از علّيت است . دو شىء ممكن است همزمان باشند و هيچ كدام علت و معلول يكديگر نباشند . دو شىء ممكن است توالى زمانى داشته باشند ( هميشه يكى كه پيدا مىشود ديگرى پشت سرش پيدا مىشود ) ولى در ميان اينها علّيت نباشد . آن دركى كه انسان از علّيت دارد يك نوع وابستگى وجودى است ، همين است كه ما از آن تعبير به « نشوّ » مىكنيم ، مىگوييم يك موجود از موجود ديگر ناشى شده است ، مىگوييم هستى يكى از اين دو موجود بستگى دارد به هستى ديگرى به طورى كه يك حكمى مىكنيم مىگوييم اگر آن اوّلى نبود دومى محال بود كه وجود پيدا كند . اين بالاتر از توالى است . چشم انسان توالى يا معيّت را مىبيند . چشم هيچ وقت حكم نمىكند كه از اين دو يكى ناشى از ديگرى است و بالاخص اين جور حكم نمىكند كه از اين دو يكى وجودش وابسته به ديگرى است به طورى كه اگر آن اوّلى نباشد دومى محال است . اصلا خود همين مفهوم « محال » يك مفهوم نامحسوسى است و جزء اصول فكرى بشر هم هست . شما در مسائل برهانى وقتى بر يك مسألهاى برهان اقامه مىكنيد مثلا در يك مسألهء رياضى و مىگوييد : سه زاويهء مثلث مساوى با دو قائمه است ، اگر از شما بپرسند : در چند احتمال اين جور است ؟ آيا مثلا در صد احتمال ، شصت احتمال ، هشتاد احتمال ، نود احتمال اين جور است ؟ مىگوييد : نه ، صد در صد اين جور است . بعد بگويد : حال آيا اين مانعى دارد كه يك روزى يك مثلثى هم استثنائا در دنيا پيدا بشود كه مثلث باشد و سه زاويهاش مساوى با دو قائمه نباشد ؟ مىگوييد : نه ، محال است . اين دركى كه انسان از « محال » دارد ، از حوزهء محسوسات خارج است . انسان هرگز محال بودن را [ با حواس ] درك نمىكند ، كما اينكه « ضرورت » يعنى اجتنابناپذيرى را هم كه نقطهء مقابل محال است هرگز درك نمىكند . اين زمينه زمينهء خيلى طولانىاى است . اين فكر فكر غلطى است كه انسان بگويد حوزهء مدركات و قلمرو ادراكات انسان محدود است به محسوسات ، و هر چيزى كه محسوس نباشد غير قابل [ تحقيق ] است نفيا و