مرتضى مطهرى
33
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
پس ببينيد ، در مثالى هم كه افلاطون ذكر كرده بحث در اين نيست كه در ميان اين سايهها كه ما مىبينيم يك سايهء ديگر هم مثل خود اينها وجود دارد يا وجود ندارد ؛ بحث در اين است كه آيا اين سايهها استقلال دارند يا سايه هستند . پس منظور ما اين بود كه در مسألهء توحيد ، اوّل ما جورى وارد مسأله بشويم كه براى خودمان صحيح طرح كرده باشيم . ما مىخواهيم اثبات وجود خدا بكنيم . خدا يعنى حقيقتى كه خالق و مبدأ و اوّل همهء اشياء است ، حقيقتى كه بازگشت همهء اشياء به سوى اوست ، حقيقتى كه نامتناهى و نامحدود است و هيچ محدوديت زمانى ، مكانى ، غير زمانى و مكانى نمىپذيرد . ما در مقام اثبات يك چنين مطلبى هستيم . آيا وجود خدا اثباتپذير است ؟ حالا ببينيم اگر ما بخواهيم اين مسأله را اثبات كنيم ، آيا راهى براى اثبات اين جور مسائل و بالخصوص اين مسأله داريم يا نداريم . مىدانيد كه يك فكرى در دنياى امروز بالخصوص يعنى در قرون جديد در اروپا پيدا شده و آن فكر اين است كه مسألهء خدا براى بشر قابل حل نيست . نه اينكه وجود خدا را انكار مىكنند ، [ بلكه ] مىگويند مسألهء خدا براى بشر قابل حل نيست ؛ بشر قادر نيست كه وجود خدا را اثبات كند و هم قادر نيست وجود خدا را نفى كند . اينها ، هم به منطق الهيون اعتراض دارند و هم به منطق مادّيون . مىگوييم چرا ؟ مىگويند براى اينكه ابزار تحقيق در اين مسأله به بشر داده نشده ؛ اصلا بشر فاقد اين ابزار است . آن ابزارى كه براى تحقيق به بشر داده شده است ، حواس است و بشر فقط قدرت دارد در محسوسات تحقيق كند ، بگويد فلان چيز هست يا فلان چيز نيست ، فلان چيز هم كه هست كيفيتش چيست ؟ فلان چيز هم كه نيست كيفيتش چيست ؟ ماوراى محسوس ، نفيا و اثباتا از قلمرو تحقيق و جستجوى بشر خارج است . بنابراين بشر نبايد وارد اين بحث بشود . يك چنين نظريهاى است . اين نظريه البته نظريهء درستى نيست ، يعنى در واقع نظريهاى است دربارهء انسان و محدوديت ذهن انسان و اينكه قلمرو قضاوت انسان محدود است به محسوسات ، و اين در علم اصل است ، بلكه اصلا هر علمى كه بشر پيدا مىكند به امورى پيدا مىكند كه براى او محسوس باشد ؛ انسان به ما وراء محسوس ، نفيا و اثباتا راه ندارد .