مرتضى مطهرى

61

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

لايتجزّى و مسألهء « خلأ » و غيره ؛ زيرا متكلّمين طرح اين مسائل را به عنوان مقدّمه‌اى براى مسائل مربوط به اصول دين - خصوصاً مسائل مربوط به مبدأ و معاد - لازم مىشمردند . از اين رو بسيارى از مسائل كه در قلمرو فلسفه بود در قلمرو علم كلام هم قرار گرفت . فلسفه و كلام مسائل مشترك زيادى دارند . اگر كسى كتب كلام را - خصوصاً كتب كلاميّه‌اى كه از قرن هفتم به بعد تأليف شد - مطالعه كند مىبيند اكثر مسائل كلامى اسلامى همانهاست كه فلاسفه - خصوصا فلاسفهء اسلامى - در كتب خود طرح كرده‌اند . فلسفهء اسلامى و كلام اسلامى در يكديگر زياد تأثير كرده‌اند . يكى از آن تأثيرات اين است كه كلام براى فلسفه مسائل جديدى جبراً مطرح ساخت و فلسفه نيز موجب شد دايرهء كلام وسعت يابد به اين معنى كه ضرورت طرح بسيارى از مسائل فلسفى در قلمرو كلام لازم شناخته شد . شايد به يارى خدا ما بعداً توفيق بيابيم و نمونه‌هايى از هر دو قسم كه به آنها اشاره كرديم بياوريم . كلام عقلى و كلام نقلى علم كلام در عين اينكه يك علم استدلالى و قياسى است ، از نظر مقدّمات و مبادئى كه در استدلالات خود به كار مىبرد مشتمل بر دو بخش است : عقلى و نقلى . بخش عقلى كلام ، مسائلى است كه مقدّمات آن صرفاً از عقل گرفته شده است و اگر فرضاً به نقل استناد شود به عنوان ارشاد و تأييد حكم عقل است ، مثل مسائل مربوط به توحيد و نبوّت و برخى از مسائل معاد . در اين گونه مسائل استناد به نقل ( كتاب و سنّت ) كافى نيست ، صرفاً از عقل بايد استمداد شود . بخش نقلى كلام ، مسائلى است كه هر چند از اصول دين است و بايد به آنها مؤمن و معتقد بود ، ولى نظر به اينكه اين مسائل فرع بر نبوّت است نه مقدّم بر نبوّت و نه عين آن ، كافى است كه از طريق وحى الهى يا سخن قطعى پيامبر مطلب اثبات شود ، مثل مسائل مربوط به امامت ( البتّه به عقيدهء شيعه كه امامت را از اصول دين اسلام مىداند ) و اكثر مسائل مربوط به معاد .