مرتضى مطهرى
43
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
متافيزيسين حق ندارد بپرسد : چطور ممكن است من در حالى كه جهان عين را قبول ندارم ، آن را به صورت اجزاء مجزّا و منفرد و گسسته قبول كرده باشم ؟ حق ندارد بپرسد : چگونه من در حالى كه وجود جهان را انكار دارم ، آن را ثابت و بىحركت مىدانم ؟ متافيزيسين حق ندارد بپرسد : چطور من از يك طرف جهان را ساكن و راكد و تغييرناپذير مىدانم و از طرف ديگر « سير تكامل را يك جريان سادهء نشو و نما كه در آن ، تغييرات كمّى منتج به تغييرات كيفى نمىشود » مىدانم ؟ آرى ، حق ندارد دربارهء هيچيك از اين مسائل سخنى بگويد ، زيرا قاضى چنين حكم كرده است و روى حكم قاضى حرفى نيست . راستى چرا مادّيين ، بالاخص طرفداران ماترياليسم ديالكتيك ، شهامت روبرو شدن و مواجههء مستقيم را ندارند ؟ چرا حاضر نيستند سخن طرف را درست نقل كنند و انتقاد نمايند ؟ چرا به مصداق « خود مىكشى و خود تعزيه مىخوانى » اوّل تحريف مىكنند و آنگاه به نقد مىپردازند ؟ چرا به خود و مسلك خود اعتماد ندارند ؟ بياييم رك و صريح ، دو مكتب را روبروى هم نهيم و با اصول علمى و منطقى ارزيابى نماييم . آيا الهى كه الهى است به معنى اين است كه طبيعت را منكر است ، يا قوانين طبيعت را منكر است ، يا اصل علّيت و معلوليّت را منكر است ، يا اصل حركت را نفى مىكند ، يا تأثير اجزاء طبيعت در يكديگر را قبول نمىكند ، يا جهان را يك كلّ تجزيهناپذير نمىداند ، يا به تكامل قائل نيست ؟ يا بر عكس ، الهى كه الهى است به معنى اين است كه هستى را منحصر در طبيعت نمىداند ، قوانين حاكم بر هستى را منحصر به قوانين حوزهء فيزيك و شيمى نمىشمارد ، جهان را در كلّ خود ذى شعور مىداند ، براى جهان ماهيّت « ازاويى » و « به سوى اويى » قائل است ؟ تفاوت الهى با مادّى ، نظير تفاوت روانشناس و روانكاو است . پيش از آنكه روانكاوى قلمرو ضمير باطن را كشف كند ، روان انسان از نظر روانشناس جز يك سلسله ادراكات ، حكمها ، استدلالها ، غرائز ، عواطف ، تمايلات ، ميلها و ارادهها كه هر كس وجود آنها را در خود حس كرده و مىكند ، نبود . روانكاوى كه پيدا شد ، قلمرو وسيع ديگرى كشف كرد كه نام آن را « روان ناخودآگاه » گذاشت . دنياى روان