مرتضى مطهرى
128
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
غير از اين قائل بشويم ، براى خدا شريك بلكه شريكها در فاعليّت قائل شدهايم ( نظريّهء اشاعره و جبريّون ) . اين نظريّه نيز صحيح نيست . همچنانكه اعتقاد به وجود مخلوق ، مساوى با شرك ذاتى و اعتقاد به خداى دوّم و وجود قطبى در مقابل خدا نيست بلكه مكمّل و متمّم اعتقاد به وجود خداى يگانه است ، اعتقاد به تأثير و سببيّت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان نيز - با توجّه به اينكه همانطور كه موجودات استقلال در ذات ندارند استقلال در تأثير هم ندارند ، موجودند به وجود او و مؤثّرند به تأثير او - شرك در خالقيّت نيست بلكه متمّم و مكمّل اعتقاد به خالقيّت خداوند است . آرى ، اگر براى مخلوقات از نظر تأثير ، استقلال و تفويض قائل بشويم و چنين بينديشيم كه نسبت خداوند به جهان ، نسبت صنعتگر است به صنعت ( مثلا سازندهء اتومبيل و اتومبيل ) كه صنعت در پيدايش خود نيازمند به صنعتگر است ولى پس از آنكه ساخته شد كار خود را طبق مكانيسم خود ادامه مىدهد ، صنعتگر در ساختن صنعت نقش دارد نه در كاركرد مصنوع پس از ساخته شدن ، اگر سازندهء اتومبيل هم بميرد اتومبيل به كار خود ادامه مىدهد ، اگر چنين بينديشيم كه عوامل جهان - آب ، باران ، برق ، حرارت ، خاك ، گياه ، حيوان ، انسان و غيره - نسبتشان با خداوند چنين نسبتى است ( چنان كه معتزله احيانا چنين نظرى دادهاند ) قطعا شرك است . مخلوق ، در حدوث و بقا نيازمند به خالق است ، در بقا و در تأثير همان اندازه نيازمند است كه در حدوث . جهان عين فيض ، عين تعلّق ، عين ارتباط ، عين وابستگى و عين « از اويى » است ، از اينرو تأثير و سببيّت اشياء ، عين تأثير و سببيّت خداوند است ، خلّاقيّت قوّهها و نيروهاى جهان - اعمّ از انسان و غير انسان - عين خلّاقيّت خداوند و بسط فاعليّت اوست ، بلكه اعتقاد به اينكه نقش داشتن اشياء در كار عالم شرك است ، شرك است ، زيرا اين اعتقاد ناشى از اين نظر است كه ناآگاهانه براى ذات موجودات ، استقلالى در مقابل ذات حق قائل شدهايم و از اينرو اگر موجودات نقشى در تأثير داشته باشند تأثيرات به قطبهاى ديگر نسبت داده شده است . پس مرز توحيد و شرك اين نيست كه براى غير خداوند نقشى در تأثيرات و سببيّتها قائل بشويم يا نشويم . آيا مرز توحيد و شرك اعتقاد به قدرت و تأثير ما فوق الطّبيعى است ؟ يعنى اعتقاد به قدرت ما فوق قوانين عادى طبيعت براى يك موجود ، اعمّ از فرشته يا انسان ( مثلا پيغمبر يا امام ) ، شرك است امّا اعتقاد به قدرت و تأثير در حدّ معمولى و متعارف ، شرك