مرتضى مطهرى

122

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

را در حمايت آنها تأييد مىكند ولى به اين وجه كه فطرت انسانى را - كه شايستگى دعوت و تذكّر به انسان مىدهد - در همه قائل است . تفاوت دو گروه در اين است كه در عين اينكه « مقتضاى » پذيرش دعوت ، به حكم فطرت در هر دو گروه هست ، يك گروه از نظر روحى از يك مانع بزرگ يعنى منافع مادّى موجود و امتيازات ظالمانهء تحصيل شده بايد بگذرد ( گروه ملأ و مترف ) ، امّا گروه ديگر چنين مانعى جلو راه ندارد - و به قول سلمان : « نجى المخفون » ( سبكباران نجات يافتند ) - بلكه علاوه بر آنكه مانعى جلو راه پاسخگويى مثبت به فطرتشان نيست ، مقتضى علاوه‌اى دارند و آن اينكه از وضع زندگانى سختى به وضع بهترى مىرسند . اين است كه اكثريّت پيروان پيامبران مستضعفانند ، ولى همواره پيامبران از ميان گروه ديگر حاميانى به دست آورده و آنها را عليه طبقه و پايگاه طبقاتىشان شورانيده‌اند ، همچنانكه گروهى از مستضعفان به صف دشمنان انبياء در اثر حكومت يك سلسله عادات و تلقينات و گرايشهاى خونى و غيره پيوسته‌اند . قرآن دفاع فرعونها و ابو سفيانها را از نظام شرك‌آلود زمان خودشان - كه احساسات مذهبى مردم را عليه موسى و خاتم الانبياء تحريك مىكردند - به اين معنى تلقّى نكرده است كه اينها چون وضع طبقاتىشان آن بود جز آن نمىتوانستند بينديشند و خواستهاى اجتماعىشان در آن عقايد متبلور شده بود ، بلكه تلقّى قرآن اين است كه اينها دغلبازى مىكردند و در عين اينكه حقيقت را به حكم فطرت خدادادى مىشناختند و درك مىكردند ، و در مقام انكار بر مىآمدند وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ( 1 ) . قرآن كفر آنها را « كفر جحودى » مىداند ، يعنى انكار زبان در عين اقرار قلب ، و به عبارت ديگر ، اين انكارها را نوعى قيام عليه حكم وجدان تلقّى مىكند . يكى از اشتباهات بزرگ اين است كه برخى پنداشته‌اند قرآن انديشهء ماركسيستى « ماترياليسم تاريخى » را مىپذيرد . ما در بخش ديگرى از بحثهاى « جهان‌بينى اسلامى » كه دربارهء « جامعه و تاريخ » از نظر اسلام به بررسى مىپردازيم ، به تفصيل دربارهء اين موضوع بحث خواهيم كرد . اين نظريّه نه با واقعيّتهاى عينى تاريخ منطبق است و نه از نظر علمى ، قابل دفاع . به هر حال ، اعتقاد به چند مبدئى ، شرك در ذات است و نقطهء مقابل توحيد ذاتى

--> ( 1 ) . نمل / 14 .