مرتضى مطهرى

100

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و ديگر « اوّليّت » يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست . او مبدأ و خالق موجودات ديگر است ، موجودات همه « از او » هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما « علّت اولى » است . اين اوّلين شناخت و اوّلين تصوّرى است كه هر كس از خداوند دارد . يعنى هر كس در مورد خداوند مىانديشد و به اثبات يا نفى ، و تصديق يا انكار مىپردازد ، چنين معنى و مفهومى در ذهن خود دارد كه آيا حقيقتى وجود دارد كه وابسته به حقيقتى ديگر نيست ، همهء حقيقتها به او وابسته‌اند و از ارادهء او پديد آمده‌اند و او از اصل ديگرى پديد نيامده است ؟ توحيد ذاتى يعنى اين حقيقت « دوئى » بردار و تعدّدپذير نيست ، مثل و مانند ندارد لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ( 1 ) ، در مرتبهء وجود او موجودى نيست وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ( 2 ) . اينكه موجودى فرد يك نوع شمرده مىشود ، مثلا حسن فردى از نوع انسان است - و قهرا براى انسان افراد ديگر قابل فرض است - از مختصّات مخلوقات و ممكنات است ، ذات واجب الوجود از اين معانى منزّه و مبرّاست . و چون ذات واجب الوجود يگانه است ، پس جهان از نظر مبدأ و منشأ و از نظر مرجع و منتهى يگانه است . جهان نه از اصلهاى متعدّد پديد آمده و نه به اصلهاى متعدّد بازمىگردد ، از يك اصل و از يك حقيقت پديد آمده قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ( 3 ) و به همان اصل و همان حقيقت بازمىگردد أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ ( 4 ) و به تعبير ديگر ، جهان هستى ، يك قطبى و يك كانونى و تك محورى است . رابطهء خدا و جهان ، رابطهء خالق با مخلوق يعنى رابطهء علّت ( علّت ايجادى ) با معلول است ، نه رابطهء روشنايى با چراغ يا رابطهء شعور انسانى با انسان . درست است كه خدا از جهان جدا نيست ( 5 ) ، او با همهء اشياء است و اشياء با او نيستند هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ( 6 ) امّا لازمهء جدا نبودن خدا از جهان ، اين نيست كه پس خدا براى جهان مانند

--> ( 1 ) . شورى / 11 . ( 2 ) . توحيد / 4 . ( 3 ) . رعد / 16 . ( 4 ) . شورى / 53 . ( 5 ) . « ليس عن الاشياء بخارج و لا فيها بوالج » ( نهج البلاغه ) . ( 6 ) . حديد / 4 .