مرتضى مطهرى
47
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه از اين جهت ناقص باشد ، نقص در حكمت و خردمندى انسان تلقى مىشود . خداوند چطور ؟ آيا افعال بارى نيز مانند افعال انسانها معلّل به اغراض است ؟ آيا كارهاى خدا نيز مانند كارهاى انسان « چرا » و « براى » و انتخاب اصلح و ارجح دارد ؟ يا اينها همه از مختصات انسان است و تعميم اينها در مورد ذات بارى نوعى « تشبيه » يعنى قياس گرفتن خالق به مخلوق است ؟ معتزله طبعا طرفدار غايت داشتن و غرض داشتن صنع الهى شدند و حكيم بودن خداوند را كه در قرآن كريم ، مكرّر به آن تصريح شده است به همين گونه تفسير كردند كه او در كارهاى خويش ، غرض و هدف دارد و از روى كمال دانائى كارها را براى اغراض و اهداف مشخص و معين با انتخاب اصلح و ارجح انجام مىدهد . اما اشاعره منكر غايت و غرض داشتن خداوند در فعل خويش شدند و مفهوم حكمت را كه در قرآن كريم ، مكرّر آمده است همانگونه توجيه كردند كه عدل را توجيه كردند ، يعنى گفتند آنچه خداوند مىكند حكمت است نه اينكه آنچه حكمت است خدا مىكند . از نظر معتزله ، افعال ذات بارى براى يك سلسله مصلحتها است ولى از نظر اشاعره غلط است كه بگوئيم افعال ذات بارى به خاطر يك سلسله مصلحتهاست . خداوند متعال همانطورى كه خالق و آفرينندهء مخلوقات است ، خالق و آفرينندهء آن چيزهايى كه مصلحت ناميده مىشود نيز هست ، بدون آنكه مخلوقى را به خاطر مصلحتى آفريده باشد و بدون آنكه رابطهاى تكوينى و ذاتى و علّى و معلولى ميان اشياء و مصلحتهايى كه براى آنها فرض مىشود وجود داشته باشد . مشخص شدن صفوف با طرح مسألهء حسن و قبح عقلى و مسألهء معلّل بودن افعال بارى به اغراض در كنار دو مسألهء پيشين ، يعنى مسألهء عدل و مسألهء جبر و اختيار ، صفوف گروههاى كلامى كاملا مشخص شد . معتزله با شدت طرفدار عدل و عقل و استطاعت ( اختيار ) و حكمت ( معلّل بودن افعال بارى تعالى به اغراض ) شدند ؛ و اشاعره كه تا آن زمان هنوز « اهل السّنّة » يا « اهل الحديث » ناميده مىشدند به شدت در مقابل معتزله و طرز تفكر آنها ايستادند . معتزله به نام « عدليّه » خوانده شدند . اين كلمه تنها نمايندهء مفهوم عدل نبود ، از اين كلمه علاوه بر مفهوم عدل به شكل معتزلى ، مفاهيم اختيار ، و حسن و قبح عقلى ، و