هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

78

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

يارانش و اهل بيتش نيز هر يك طى سخنانى مشابه با او ، عزم جزم خود را در نبرد در كنار وى و افتخار شهادت در كنار او اعلام داشتند ، حر بن يزيد رياحى تحت تأثير سخنان امام حسين ( ع ) قرار گرفته و از كردهء خود پشيمان گرديد و سوار بر اسب گاه به اردوى امام حسين نزديك مىشد و گاهى ديگر به جاى خود مىرفت نگرانى و اضطراب به گونه‌اى بر وى چيره شده بود كه يكى از دوستانش به وى گفت : به خدا سوگند كه هرگز ترا اين گونه نديده بودم و اگر از من سؤال مىشد كه شجاع‌ترين مردم كوفه كيست كسى جز ترا معرفى نمىكردم در اينجا بود كه حر ، راز درونش را با وى در ميان گذاشت و گفت : به خدا كه من خود را ميان آتش و بهشت و دنيا و آخرت ، مردد مىبينم و شايسته نيست كه مرد عاقل ، چيزى را به بهشت و آخرت ، ترجيح دهد ؛ آنگاه اسبش را به سوى اردوى امام حسين ( ع ) هدايت كرد و به او پيوست و بر سر چادرش ايستاد امام حسين بيرون آمد حر به دست و پاى امام افتاد و از او تقاضاى بخشش و عفو كرد و آنگاه گفت : اين من بودم كه عرصه بر تو تنگ كردم و نگذاشتم كه بازگردى و و اگر مىدانستم كه آنها با تو چنين مىكنند اين كار را نمىكردم آيا راه توبه بر من باز است ؟ امام حسين فرمود : آرى خداوند توبه‌ات را مىپذيرد و هم او پذيرنده توبه و مهربان است و حر به او گفت : به خدا سوگند كه توبهء من تنها جنگيدن در كنار تو و جان - دادن در راه تست و به جنگ پرداخت و مردم احاطه‌اش كرده‌اند و بر وى يورش بردند و او را كشتند . گفتگوهايى ميان امام حسين و عمر بن سعد رد و بدل شده و مباحثاتى صورت گرفته بود و قرار شده بود كه امام حسين به مكه يا به جايى از سرزمين پهناور خدا برود و عمر بن سعد نيز براى تثبيت اين توافق نامه‌اى به عبيد اللّه بن زياد كه نفرين خدا بر او باد نوشت . در پاسخش گفت : تو اكنون چنگالهاى ما را در وى فرو برده‌اى و او از خدا مىخواهد كه نجات پيدا كند نه به خدا سوگند نمىخواهم از دستمان ، بيرون رود مىخواهم او را اسير و ذليل به نزدمان آورى و من اگر خواستم او را مىبخشم و اگر هم خواستم به قتلش مىرسانم و هنگامى كه ابن سعد اين پاسخ او را خواند گفت : او هرگز تسليم آنان نخواهد شد و نفس پدرش در جانش دميده شده است . و هنگامى كه از شكست مذاكرات مطلع شد مرگ را بر زندگى در اسارت يزيد را ترجيح داد و فرمود : به خدا سوگند كه هرگز خود را به ذلت شما در نخواهم آورد و همچون بردگان ، بدست شما نخواهم افتاد و بدانيد كه من مرگ را جز خوشبختى نمىدانم