هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

77

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

برآورد : آيا روى زمين كسى جز او را به عنوان فرزند دختر رسول خدا مىشناسند ؟ و آيا شنيده‌اند كه جدش و پيامبر آنها مىفرمايد : حسن و حسين سروران جوانان بهشتىاند و در ادامه به آنها فرمود : اگر اين سخن را خود از رسول اكرم ( ص ) نشنيده‌اند در ميان مسلمانان امروز كسانى چون جابر بن عبد اللّه انصارى و زيد بن ارقم و ديگر صحابه‌هاى پرهيزكارى كه نامشان را برشمرد يافت مىشوند كه اگر از ايشان بپرسيد به شما خواهند گفت كه پيامبر ( ص ) اين سخن را بارها به زبان آورده است ، آنگاه در پايان سخنانش فرمود : حال كه نامه‌هاى خود را انكار مىكنيد و پيمان خويش را زير پا مىگذاريد بگذاريد به همان جايى كه بودم بازگردم يا به جاى ديگرى از زمين پهناور خدا روم و در يكى از مرزها حضور يابم و با كفار و مشركان تا آخرين نفس بجنگم اينها را گفت تا حجت را بر آنها تمام كرده باشد . ولى آنها با همه اين صحبتها زير بار نرفتند و به ماندن در باطل و گناه خود ، اصرار ورزيدند و پاسخشان همانى بود كه اهل مدين بنا به آنچه در كتاب خدا آمده است به پيامبرشان دادند : « قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً » ( گفتند اى شعيب ما بسيارى از آنچه تو مىگويى نمىفهميم و ما ترا در ميان خود بيچاره و ناتوان مىبينيم ) . يا بايد تسليم ابن زياد شوى كه او خود مىداند با تو چه كند و يا با تو از در جنگ درمىآييم كه كمترين نتيجه‌اش بر باد رفتن سرها و قطع دست و پاهاست . امام حسين ( ع ) غمگين به اردوى خود بازگشت و به يارانش فرمود : آنها نسبت به جنگ اصرار دارند و كسى جز مرا نمىخواهند و اگر مرا به چنگ آورند ديگر به شما كارى ندارند و هنگامى كه شب تاريكى خود را گستراند هر كس از شما مىتواند به جايى كه امنيت داشته باشد برود و مرا با اينان تنها بگذاريد . ياران وفادار و اهل بيت پاكش نپذيرفتند كه رهايش سازند و على رغم اينكه سرنوشت آنها را مجسم كرده بود و همه چيز را برايشان روشن ساخته بود نخواستند جان خود را از وى دريغ دارند دست شستن از جان بالاترين ايثارهاست و همگى با يك زبان درآمدند كه : به خدا سوگند رهايت نمىكنيم و زندگى پس از ترا و دنيا با هر آنچه در آن است را در برابر شهادت در راه تو برايمان ارزشى ندارد و يكى از آنها گفت : به خدا اى ابا عبد اللّه اگر بدانم كه كشته مىشوم و دوباره زنده مىشوم و بازهم كشته مىشوم و اين روند هفتاد بار تكرار شود تا تو و اين جوانان همراهت جان سالم بدر برند ترديدى در اين كار به خود نمىدهم .