هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

70

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

بيرون آمدن امام حسين از مكه به عراق و اكنون كوفه را كه عبيد اللّه بن زياد به تاخت‌وتاز در آن مىپردازد و شيعيان امام حسين را مورد تعقيب و شكنجه قرار مىدهد اندكى به حال خود مىگذاريم و به مكه بازمىگرديم تا كاروان امام حسين را از آنجا تا كربلا كه فاجعه بزرگ جريان يافت با فشردگى هر چه بيشتر ، پيگيريم زيرا دربارهء اين فاجعه دوست و دشمن دهها كتاب به رشتهء تحرير درآورده‌اند و تا به امروز نيز زنده است و به عنوان يكى از پرشكوه - ترين فرازهاى تاريخ و زيباترين چيزى كه از نظر خودى و بيگانه انسان تا به امروز تقديم تاريخ كرده است ، بشمار مىآيد . در صفحات پيش گفتيم كه امام حسين در نخستين روزهاى ماه شعبان سال شصتم هجرى وارد مكه شد اندك روزهاى پيش از وى ، عبد اللّه بن زبير كه به ادعاى مورخين از ولايت يزيد به خشم آمده بود ، به آنجا رسيده بود وجود امام حسين بر او گران مىآمد زيرا مردم اهميتى به او نمىدادند و مادام كه امام حسين حضور داشت وجود او بر ايشان محسوس نبود او از اين مطلب آگاه بود و مىدانست كه مسلمانان هيچ كس را در كنار امام حسين قرار نمىدهند ، طى مدتى كه امام حسين در مكه بود هميشه در كنارش بود و در مجلسش حضور داشت سخنش مىگفت به سخنانش گوش مىداد و هنگامى كه از برخورد مردم كوفه و نامه‌هاى ايشان مطلع گرديد به او توصيه كرد كه به آنجا رود و به درخواستشان پاسخ گويد و به حضرت گفت : اگر من نيز يارانى چون ياران تو داشتم لحظه‌اى در پاسخ به آنها ترديد نمىكردم و براى اينكه با توصيه كردنش به رفتن به كوفه و ترجيح اين كار براى او و آرزوى داشتن