هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

68

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

رساند ، مىپردازم . والى جديد با شگرد حساب‌شده‌اى توانست هانى بن عروة را كه سفير امام حسين را پناه داده بود و ميزبانش گشته بود و در هر كارى ياريش رسانده بود ، دستگير كند او را پس از دستگيرى و مشاجرات طولانى كه ميان آنها جريان يافت به قتل رساند و جسدش را از فراز كاخ به ميان توده جمعيتى كه به گرد آن جمع آمده بودند ، افكند ترس و وحشت بر همه مستولى شد و هر كس به خانهء خود رفت و ديگر كارى به كارها نداشت . وقتى مسلم از آنچه كه بر هانى آمد باخبر شد و زبونى و سكوت قبيلهء « مذحج » را با آن همه نفرات و توانى كه داشت ديد به اتفاق يارانش بيرون شد و مناديانش مردم را فرا خواند و به اتفاق همه ، به محاصرهء قصر پرداخت ، محاصره تنگ و تنگتر گرديد و كار بر ابن زياد دشوار شد ولى او توانست با نيرنگ و فراستى كه داشت بر اين وضع فايق آيد و مردم را از گرد مسلم ، پراكنده كند . مردم پراكنده شدند و با رسيدن شب با آن تعداد كمى كه با وى باقى مانده بودند نماز گزارد و به تنهايى بىهيچ يار و ياورى از مسجد جامع ، خارج شد كسى نبود كه راه را نشانش دهد مردم درب خانه‌هاى خود را به روى او بستند ، دنبال خانه‌اى مىگشت كه آن شب را در آن بگذراند ، همچنانكه در تاريكى شب راه مىرفت زنى را درب خانه‌اش يافت كه به نظر مىرسيد منتظر چيزى است ، خود را به وى معرفى كرد و از وى خواست كه تا صبح نزد او بماند از او استقبال كرد و وارد خانه‌اش كرد و برايش شام آورد ولى او چيزى نخورد . پسر آن زن ، از جاى او با اطلاع شد ابن زياد براى هر كس كه خبرى از او آورد جايزه‌اى تعيين كرده بود هنوز سپيده صبح نزده فرزند زن به قصر رفت و محمد بن اشعث را از محل وجود مسلم بن عقيل آگاه ساخت بلافاصله پس از اين خبر ابن زياد نيروى بزرگى از سربازانش به فرماندهى محمد بن اشعث را به جايى كه مسلم در آن بود ، روانه ساخت ، مسلم با شنيدن سر و صدا دانست كه در پى او آمده‌اند با شمشير به استقبالشان رفت آنها از هر سوى خانه را به محاصره گرفته بودند با درآمدن مسلم ، همگى كه بيش از دويست جنگجو بودند ، پا به فرار گذاردند و وقتى از دست او خسته شدند و به ستوه آمدند ابن زياد اسب و سوار به كمكشان فرستاد و پس از نبرد سختى كه ميان او و آنها در خيابانها درگير شد و سنگ و آتش از فراز بامها به كار گرفته شد مسلم بن عقيل پس از آنكه از سوى محمد بن اشعث امان داده شد و در اين مورد عهد و پيمانش داد ، تسليم گرديد .