هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
60
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
امام حسين ، بدترين پيامدها را براى خاندان ابو سفيان در پى خواهد داشت و برندهترين سلاح به دست همه كسانى خواهد بود كه با هر انگيزه از در مخالفت با آنان برآيند . واقعا همچنين بود و بعيد هم نيست كه وقتى پيشنهاد قتل امام حسين را در صورت عدم بيعت وى با يزيد به والى داد همين حساب را كرده بود و به علاوه در پى بىآن بود كه كينهء ديرينش را نسبت به اهل بيت ارضا كند ، ولى وليد بن عتبة بن ابى سفيان عاقلتر از آن بود كه مروان او را به جنايتى وادارد كه در تاريخ ، سابقه نداشته است لذا كسى را نزد امام حسين فرستاد تا شبانه با هم ديدارى داشته باشند . فرستاده او را در مسجد يافت هنوز خبر مرگ معاويه ، پخش نشده بود و امام حسين حدس زد كه وليد طبق دستورى كه از شام به او رسيده بود براى در جريان گذاردن او از اين موضوع ، و گرفتن بيعت براى حاكم جديد ، او را فرا خوانده است لذا دوستان و برادران و عموزادگان خود را فرا خواند و به اطلاعشان رساند كه والى او را نزد خود فرا خوانده است و افزود كه : من اطمينان ندارم كه او مرا به كارى كه نتوانم پاسخش گويم ، دعوت نكند و خواست تا با او باشند و پشت در بايستند و تا موقعى كه خارج نشده آنجا را ترك نگويند . و به آنها فرمود : وقتى صدايم بلند شد به خانه يورش آوريد . آنها نيز با وى رفتند و او به تنهايى وارد خانه شد . والى وى را در جريان مرگ معاويه قرار داد و نامهاى را كه طى آن دستورش داده با قاطعيت از امام حسين بيعت بگيرد ، بر وى خواند . پاسخ امام حسين ( ع ) اين بود كه اين كار بايد علنى انجام گيرد و صبح كه شد و وقتى مردم جمع شدند ، تصميم خود را خواهم گرفت . در اينجا مروان بن الحكم كه حاضر بود به والى اشاره كرد كه امام حسين را بازداشت كند و اگر بيعت نكرد او را بكشد و افزود كه او اگر از اينجا رفت و بيعت نكرد ديگر هرگز به او دست نخواهى يافت . امام حسين ( ع ) به او گفت : تو اى ابن الزرقاء توصيه مىكنى كه گردنم را بزنند . مشاجره ميان آنها بالا گرفت امام حسين چارهاى جز اين نيافت كه نظر خود را به صراحت دربارهء اين بيعت با والى در ميان بگذارد و فرمود : ما اهل بيت نبوتيم و سرچشمهء رسالت خداوند آغاز و فرجام رسالتش را به ما سپرد حال آنكه يزيد مرد فاسق و فاجر و بىبندوبارى است كه كسى چون من با كسى چون او هرگز بيعت نخواهد كرد ولى بگذاريد صبح شود و ببينيم كه چه مىشود . والى ترسيد كه مشاجره و درگيرى ميان طرفين شدت گيرد و كنترل كارها از دستش برود و كار بجايى رسد كه به زيانش تمام شود و احساس كرد كه انبوهى از هاشميها پشت در منتظر امام حسين ( ع ) هستند لذا رو به ايشان كرد و گفت : اى ابا عبد اللّه