هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
61
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
برو كه موفق باشى وعدهء ما فردا در مسجد باشد . وقتى امام حسين از آنجا بيرون رفت مروان به والى گفت : تو سخن مرا گوش ندادى و به خدا كه هرگز ديگر چنين فرصتى را بدست نخواهى آورد . به او گفت : خدا ترا لعنت كند اى مروان ، آيا مىگويى كه حسين فرزند دختر رسول خدا ( ص ) را بكشم به خدا سوگند كسى كه در انديشهء خون حسين باشد روز قيامت كفهء اعمالش نزد خدا ، بسى سبك باشد . امام حسين از همان دم و پس از درك ناگزيرى شرايط به تدارك خارج شدن از مدينه پرداخت و طى چند روز آنچنان كه در بيشتر روايات آمده در دل شب و به اتفاق خانواده و برادران و عموزادگانش ، از مدينه خارج شد و راه مكه را در پيش گرفت و اين آيه را مىخواند : « فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجنى من القوم الظالمين » ( پس از شهر بيرون شد و ترسان و نگران ، گفت پروردگارا مرا از اين گروه ستمكاران نجات ده ) و راه خود را در همان مسيرى كه معمولا مردم از آن مىرفتند ، ادامه داد . به او گفته شد : بهتر نيست همانگونه كه عبد اللّه بن زبير كرد از بيراهه مىرفتى ؟ عبد اللّه بن زبير چند روز پيش از امام حسين ، به مكه پناه برده بود ، امام حسين زير بار آن نرفت كه از بيراهه رود و فرمود : به خدا سوگند كه راه اصلى را رها نخواهم كرد تا خدا خود هر چه رقم زده ، همان شود ، روز سوم شعبان سال شصت هجرى وارد مكه شد و بقيهء شعبان و رمضان و شوال و ذىقعده را در مكه ماند و روز هشتم ماه ذى حجه از مكه خارج شد و برادرانش جز محمد بن الحنفية ، هيچكدام از وى جدا نشدند . در اينجا روايات دربارهء علت جدا شدن او ، مختلفند در برخى از آنها آمده كه او دچار بيمارى بود و قادر به حركت و انجام هر كار ديگرى نبود و برخى ديگر بر آنند كه امام حسين خود تصميم گرفت كه او را در حجاز باقى گذارد تا اخبار آنجا و حركتهاى آنان را به اطلاع وى برساند و آنچنان كه در بعضى روايات آمده به او گفت : و تو برادر ! بايد در مدينه باقى بمانى تا به مثابهء چشم من باشى و مرا در جريان همهء اخبار آنها قرار دهى . و محمد بن الحنفية در پاسخش گفت : برادر تا آنجا كه مىتوانى دربارهء بيعت خود با يزيد سخنى مگو و از شهرها ، فاصله بگير و فرستادگانت را نزد مردم فرست و اگر با تو بيعت كردند كه سپاس خداى را بجاى آور و اگر ديگرى را برگزيدند خداوند ترا مسئول نمىداند و چيزى از تو و جوانمرديت ، كم نشده است . امام حسين نيز به او گفت : برادر خداوند پاداش نيكت دهد كه محبت كردى و پندم دادى و من اينك به اتفاق برادران