هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
53
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
و او نيز آنان را كشت و فرمانت را به اجرا درآورد ؟ دين على ( ع ) همان دين پسر عمويش محمد پيامبر خدا ( ص ) است كه بر تو و بر پدرت آن را فرود آورد تا از گمراهى خود درآييد و به همين دين است كه تو اينك بدين مقام و موقعيت رسيدهاى و اگر اين دين نبود تو و پدرت هنوز هم در كوچ زمستانى و تابستانى خود بوديد . از جمله ديگر مواردى در نامهات آمده بود اين بود كه گفتهاى به خود و دينت و امت جدت محمد ( ص ) توجه كن و از پراكنده ساختن مسلمانان و ايجاد تفرقه و فتنهجويى ميان آنها ، برحذر باش و من فتنهاى بزرگتر از ولايت تو بر اين امت نمىشناسم و براى خود و دين و امت جدم محمد ( ص ) وظيفه و مأموريتى عظيمتر از مبارزه با تو نمىدانم و اگر اين كار را بكنم كارى خدايى كردهام و اگر نكنم به درگاه احديت ، مغفرت مىطلبم و از او در كارم راهنمايى مىجويم . ديگر اينكه گفتهاى : اگر مخالفتم كنى با تو مخالفت خواهم كرد و اگر دردسرى برايم ايجاد كنى در دردسرت خواهم انداخت تو هر كارى كه مىخواهى بكن و من از خداى خود مىخواهم كه نيرنگت بر من كارساز نيفتد و كسى در آتشافروزيهاى تو ، نسوزد . زيرا تو نابخردانه كار كردى و به خود جرأت دادى كه پيمانت را نقض كنى و زير پا گذاردى و سوگند مىخورم كه به هيچ شرطى ، پايبند نماندى تو با كشتن اين گروه از كسانى كه پس از اينهمه عهد و پيمان و اطمينان دهى آنها را كشتى ، پيمان خود را زير پا گذاردى و اين كار را تنها بدان سبب كردى كه آنها از فضل و بزرگداشت حق ما سخن مىگفتند تو از بيم كارى كشتى كه چه بسا اگر آنها را نكشته بودى خود پيش از آنكه كارى كنند مرده بودى يا خودشان پيش از آنكه به هدفشان نايل آيند مىمردند . معاويه بدان كه بايد قصاص دهى و مطمئن باش كه حسابى در كار است و خداوند متعال را حسابى است كه هيچ كموكاستى را رها نمىكند خداوند كسى نيست كه مورد اتهام قرار دادن و تبعيد اولياى خود را به ديار غربت و نيز بيعت گرفتن از مردم براى فرزندت را كه نوجوانى دائم الخمر و سگباز است فراموش كند ؛ من ترا كسى مىدانم كه گمراه شده است و رعيت خود را فريب داده و به سخن نادانان بىمايه گوش فرا داده و به پرهيزگارى و تقوا ، ارجى ننهاده است . وقتى معاويه نامه امام را خواند گفت : احساس مىكنم در اين نامهاش چيزى را پنهان مىكند . فرزندش يزيد به او گفت : پاسخى به او بده و تحقيرش كن و زشتى كردار پدرش را به رخش بكش ، آنگاه عبد اللّه بن عمرو بن العاص بر وى وارد شد ، معاويه