هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
52
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مىكنم و هر وقت دردسرى برايم ايجاد كنى در دردسرت خواهم انداخت و زنهار كه اين امت را دچار تفرقه نكنى و خداوند به دست تو آنها را دچار فتنه نسازد حال به خودت ، دينت و امت جدت توجه كن و مبادا كه ابلهانى كه مورد اطمينان نيستند ترا تحريك كنند . امام حسين ( ع ) در پاسخش نوشت : نامهات بدستم رسيد و در آن آمده بود كه تو چيزهايى دربارهام شنيدهاى كه خوشايندت نبوده است و تو انتظار ديگرى از من دارى بدان كه راهنماى نيكيها ، خداوند متعال است . و در مورد آنچه دربارهء من به گوش تو رسيده بدان كه سعايت تفرقهافكنان و نفاقافكنان بوده است ، خبرچينانت دروغ مىگويند من نخواستهام با تو از در جنگ درآيم و مخالفتت كنم و در عدول از اين كار از خداى بيم ندارم و نيازم نيست كه از تو و پدران عهدشكن و ملحدت ، آن ستمپيشگان و شيطانپرستان ، در اين كار پوزش خواهم و مگر تو نبودى كه حجر بن عدى برادر كنده و ياران نمازگزار و عابدش را كه عليه ستم قيام كرده بودند و بدعتها را محكوم مىكردند و امر به معروف و نهى از منكر مىنمودند و در راه خدا از هيچ سرزنشى باك نداشتند ، به قتل رساندى تو آنها را به هنگامى به قتل رساندى كه عهد و پيمانهاى محكم و مطمئن به آنها داده بودى كه به خاطر مسألهاى كه ميان تو و آنها بوده است ، ايشان را مؤاخذه نكنى كه اين كار بىتوجهى به پيمان خدا و زير پا گذاردن حرمت الهى است . آيا تو قاتل عمرو بن الحمق از ياران رسول خدا آن بندهء نيكوكارى كه عبادت جسمش را نحيف كرده و رنگ از چهرهاش پرانده بود ، نيستى ؟ تو او را در حالى كشتى كه پيش از آن امانش داده بودى و آنچنان عهد و پيمانهاى محكمى به وى داده بودى كه مىتوانستند قلههاى كوه را نيز به زمين كشند . آيا چنان نيست كه كسى به نام زيار بن سميه را كه زارة عبيد بن ثقيف بوده ، فرزند پدرت بشمار آوردى حال آنكه رسول خدا ( ص ) فرموده است : فرزند متعلق به زايندهء اوست و فاسق را بايد سنگسار كرد تو از عمد ، سنت رسول خدا ( ص ) را به كنارى نهادى و بىتوجه به خواست الهى ، از هواى خود تبعيت كردى و آنگاه هم او را بر اسلاميان مسلط گرداندى تا آنها را بكشد و دست و پايشان را قطع كند و چشمشان را از حدقه درآورد و آنان را بر نخلها به دار آويزد تو گويا از اين امت نيستى و آنها نيز از تو نيستند . و اين تو نبودى كه دربارهء اهالى حضرموت كه ابن سميه دربارهء آنها نوشت كه بر دين على ( ع ) هستند به او نوشت كه هر آن كس را كه بر دين على است به قتل برسان