هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
42
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
و پنجم اينكه : وقتى مىخواستند ترا به دوزخ وارد كنند ، وارد مشو و هر چقدر خواستى گناه كن . مرد به حضرت فرمود : مرا كافى است اى فرزند رسول خدا ديگر از اين پس هرگز كارى كه خداى نپسندد انجام نمىدهم . او با يكى از سران خوارج و نيز با معاويه و درباريانش مناظرههايى دارد و سخنان نغز و كوتاه پندآميز موعظه از آن حضرت مانده كه هر از گاهى با كسانى كه به گردش جمع مىآمدند ، در ميان مىگذاشت كه محدثين و مورخين در كتابهاى خود نقل كردهاند و ما براى اجتناب از طولانى شدن سخن ، از آوردن آنها ، خوددارى مىكنيم . مورخين برخورد او را با ارينب دختر اسحاق و همسر عبد اللّه بن سلام والى عراق كه يزيد بن معاويه عاشق او شده بود نقل كردهاند كه معاويه از در نيرنگ با عبد اللّه بن - سلام درآمد و وعدهاش داد در صورت طلاق دادن او دخترش را به ازدواجش درآورد ، پس از آنكه همسرش را طلاق داد دختر معاويه بنا به نقشهاى كه معاويه و عمرو بن - العاص كشيده بودند از ازدواج با وى خوددارى كرد و در نتيجه موفق به اعمال نيرنگ خود نشد معاويه پس از پايان يافتن عدهء ارينب كسى را فرستاد تا او را به عقد پسرش يزيد درآورد و مهريهء سنگينى را نيز براى او معين كرد ، عقدكننده ابو الدرداء و در روايت ديگرى ابو هريرة بود ، اتفاقا به امام حسين برخورد كرد و قصدش را با وى در ميان گذاشت امام حسين نيز از او خواست كه ارينب را به عقد خودش درآورد وقتى عقدكننده نزد ارينب آمد برايش از يزيد و خلافتى كه پس از پدر در انتظار اوست و نيز از امام حسين و مقام و موقعيت او در اسلام و از نظر پيامبر خدا ( ص ) و همچنين بنا به آنچه در برخى روايات آمده از عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير برايش سخن گفت و به تعبير راوى در پاسخش گفت تو خود هر كه را كه صلاح مىدانى از اينان ، به عقد ازدواج من درآر . و اگر به سراغم نيامدى كسى را به سراغت مىفرستم و نظرت را جويا مىشوم . راوى مىافزايد : فرستادهاى كه معاويه گسيل داشته بود به او گفت : هيچ كس را بر ( صاحب ) دهانى كه پيامبر بر آن بوسه زده ، ترجيح نمىدهم و او را به عقد ازدواج امام حسين ( ع ) درآورد و اموالى را كه از سوى معاويه آورده بود به وى داد و به نزد معاويه بازگشت تا او را در جريان آنچه بر او گذشت قرار دهد . معاويه به او گفت : اى ابو هريرة تو اموال ما را بر ديگران ، خرج كردى . و او پاسخش داد كه : تو آنها را از پدرت به ارث نبرده بودى . وقتى عبد اللّه بن سلام از رسيدن به دختر معاويه نااميد گشت و معاويه او را از اين