هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

94

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

را نپسنديد . راويان دنبالهء اين افسانه را اين گونه ادامه مىدهند كه فاطمهء زهرا گريه كنان به نزد پدر رفت و به او گفت : مردم مىپندارند كه تو به خاطر فرزندانت ، خشمگين نمىشوى و پيامبر همان لحظه برخاست به حالتى خشمگين به مسجد شد و بالاى منبر رفت و در برابر گروهى انصار و مهاجر ، فرمود : بدانيد و آگاه باشيد كه بنى هشام بن - المغيره ، در مورد به ازدواج در آوردن دخترشان با على ( ع ) اجازه خواستند ولى من اجازه اين كار نمىدهم ، نمىدهم و نمىدهم ؛ فاطمه زهرا پارهء تن من است و آنچه او را ناراحت مىكند مرا نيز ناراحت مىسازد و آنچه باعث آزارش مىشود مرا نيز مىآزارد و من بيم آن دارم كه او در ايمانش ، سست گردد آنگاه وارد منزل فاطمه شد و همچنانكه دستش را گرفته بود بيرون آمد و گفت : آن كس كه اين را شناخته او را شناخته است و آن كس كه نشناخته بداند كه او فاطمه دختر محمد است و پاره تن و قلب و روح من است هر كس او را بيازارد مرا آزرده و هر كس مرا بيازارد خدا را آزرده است . و از اين قبيل سخنان كه دربارهء اين افسانه آمده و پيامبر را همچون انسان مستبدى تصوير كرده كه احساسات و عاطفه‌اش را به اين سادگى زير پا مىگذارد و به دخترش به حساب حكم خداوند ، محبت روا مىدارد و فاطمهء زهرا را نيز همچون زنى كه از هر زنى ايمان و شكيب كمترى دارد و بيم آن دارد كه اگر اين كار صورت پذيرد از حدود خداوندى پا فراتر گذارد ، مجسم مىسازد . آنهايى كه چنين داستانهايى سرهم كرده‌اند نه تنها به على ( ع ) به پيامبر نيز قصد اسائه ادب داشته‌اند زيرا پيامبر آنچنان كه در اين روايت آمده است در نظر داشت على ( ع ) را از آنچه كه خداوند براى همهء مردم مباح دانسته و خودش و همهء مسلمانان يا بيشتر آنها انجامش داده بودند ، بازدارد ، مگر پيامبر مىتواند اين چنين برخورد خشك و خودخواهانه داشته باشد و در حكم خدا ، محبت دخترش را ترجيح دهد ؟ در حالى كه مىدانيم كه بارها به فاطمه فرموده بود : فاطمه ! تو بايد براى خود كار كنى و بدانى كه من هرگز نزد خدا به كار تو نخواهم آمد و به كسى كه مىخواست شفاعت زنى از انصار را كه دزدى كرده بود نزد وى كند فرمود : به خدا سوگند كه اگر فاطمه دختر محمد نيز دزدى مىكرد دستش را مىبريدم . و اينكه ادعا شده كه فرموده من از آن بيم دارم كه دخترم در ايمانش به انحراف گرايد ، بدين معناست كه گويا او نيز مثل زنان ديگر در چنين حالتهايى به انحراف گرايش پيدا مىكند و از احكام خدا تجاوز مىكند در حالى كه پيامبر بارها و بارها