هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
83
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
پيامبر ( ص ) خواستگارى كردند جز اينكه « من منتظر فرمان خدا دربارهء او هستم » سخنى به ايشان نگفت و آنچه كه مانع از آن مىشد كه على قدم پيش گذارد شرم و حيا به اضافهء فقر او بود و هنگامى كه برخى مسلمانان او را تشويق به خواستگارى كردند به حضور پيامبر رسيده و از فرط شرمندگى سر به زير افكنده بود پيامبر دانست كه در دل چه دارد با همان خوشرويى هميشگى ، از وى استقبال كرد و خوشامدش گفت و با عطوفت و مهربانى ، نيازش را پرسيد و براى پرسش خود پافشارى كرد . على ( ع ) با صدايى آرام و محجوب ، با اظهار « مرحبا » و « اهلا » پاسخ خوشامدش را گفت ، على ( ع ) بيرون شد تا ماجرا را براى دوستانش تعريف كند آنها منتظرش بودند . وقتى از جريان اطلاع پيدا كردند به وى گفتند كه پيامبر آنچه را مىخواستى ، پذيرفته است . و از سوى ديگر ، پيامبر به خانه آمد تا تمايل على به فاطمه را با وى در ميان بگذارد و طبق آنچه در روايت ابن سعد در « طبقات » آمده به او فرمود : از پروردگارم خواستهام تا ترا به همسرى بهترين آفريدههايش و آنكه بيش از همه دوستش مىدارد ، در آورد و تو دخترم ، على و ويژگيها و فضايلش را مىشناسى ، او امروز براى خواستگاريت آمده بود نظرت چيست ؟ فاطمه سكوت كرد و چيزى نگفت ؛ پيامبر ( ص ) بيرون آمد و فرمود : سكوت او ، رضاى اوست . و باز طبق آنچه كه « كشف الغمة » از « مناقب » ابن شهر آشوب روايت كرده ، پيامبر خدا مسلمانان را گرد آورد و به سخنرانى براى ايشان پرداخت و از جمله فرمود : خداوند فرمانم داده كه دخترم فاطمه را به همسرى على ( ع ) در آورده و من او را با 400 مثقال نقره به ازدواجش در آوردم . آنگاه رو به سوى على ( ع ) كرد و فرمود : پروردگارم فرمانم داده كه ترا به همسرى دخترم فاطمه در آورم و من شما را به 400 مثقال نقره به ازدواج يكديگر در آوردهام ؛ آيا به اين ازدواج راضى هستى على ؟ على ( ع ) گفت : اى رسول خدا راضى هستم و به حالت سجود خداى را سپاس گفت . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند مباركتان گرداند و از شما ، بسيار و پاك بروياند . و در روايت « انس بن مالك » آمده كه فرمود : خداوند بر شما مبارك گرداند و خوشبختتان سازد و فراگردتان آورد و از شما بسيار و پاك ، بروياند و انس بن مالك خود