هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
63
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
همينكه پيامبر ( ص ) دعوتش را آشكار كرد قريش با تمام قدرت ، در برابرش ايستاد ، ام جميل و همسرش عبد العزى ، در حمله و مخالفت با محمد ، از ديگر سردمداران قريش و رهبران سر سخت آن دستكمى نداشتند ؛ آنها براى جنگ با وى نقشهها كشيدند و براى به شكست كشاندنش ، دست به يكى كردند و از جمله عوامل فشارى كه از آن استفاده كردند دخترانش بودند . به سراغ يك يك دامادها آمدند تا آنها را تشويق به طلاق دادن همسرانشان كنند به آنها وعده دادند كه هر كدام از دوشيزگان قريش را كه بخواهند در اختيارش قرار دهند : « ابو العاص بن الربيع » با ترجيح دادن زينب به ديگر ديگر زنان ، حاضر نشد دست از وى بشويد ولى عتبة و عتيبة بلافاصله و براى خشنود ساختن مادرشان كه همواره از بنى هاشم كينه به دل داشت چون نسبت به طايفهاش بنى عبد شمس مقام و منزلت والاترى داشتند و در عين حال نسبت به خديجه كه تك بانوى مكه و بىرقيب بود حسادت و نفرت مىورزيد - به خواست قريش و ام جميل پاسخ مثبت دادند . دو دختر به خانه پدرى بازگشتند خانهاى كه تا پيش از ازدواج زندگى سعادتمندانهاى در آن داشتند و در كنار مادرشان ماندند . محمد بىآنكه از بازگشت آنها احساس تنگنايى يا ملال به خود راه دهد تبليغ رسالت خود را پى گرفت ، اندك زمانى نگذشته بود كه بنا به اظهارات بيشتر مورخان ، « عثمان بن عفان » رقيه را از پدر خواستگارى كرد و او نيز وى را به عقدش در آورد و در پى فشارهايى كه قريش بر مسلمانان مىآوردند و به تعقيب و آزار آنها مىپرداختند به حبشه مهاجرت كرد و به اتفاق وى بازگشت و تا سال دوم هجرت با او بود تا اينكه فوت كرد . پيامبر ( ص ) با يارانش براى جنگ بدر خارج شده بود و عثمان به دليل درگير بودن با غسل و كفن و دفن همسرش در آن شركت نجست ؛ دفن وى در روزى بود كه پيامبر پيروزمندانه از بدر به مدينه بازگشت و ام كلثوم با خواهرش زهرا در خانهء پدر مانده و شاهد بازگشت پيروزمندانه پدر از بدر و مرگ خواهر خويش بود ، مورخين مدعيند كه با آغاز سال سوم هجرت و طى ماه ربيع الاول ، پيامبر در منزل نشسته بود كه « عمر بن الخطاب » با چهرهاى خشمآگين وارد شد تا بنا به ادعاى مؤلفان سيرهء پيامبر - لب به شكايت از أبو بكر و عثمان گشوده گفت : اى رسول خدا ، به هر دو پيشنهاد كردم كه با دخترم حفصة ازدواج كنند . أبو بكر سكوت اختيار كرد و عثمان در آمد كه : فعلا قصد ازدواج ندارم . راوى - طبق آنچه كه در « الاستيعاب » و « السمط التمين » محب طبرى آمده -