هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

62

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

وارد شد . اسلام ميان آنها جدايى افكنده بود ؛ از همسرش پناه خواست تا نزد پدرش و مسلمانان ، ضامنش باشد ؛ زينب اين خواسته را پذيرفت و به منزلش راه داد ، در سپيده دم همان شب كه مسلمانان با پدرش به نماز مىايستادند بيرون شد و در همان حال كه مردم آماده نماز مىشدند صداى زينب در فضاى مسجد پيچيد كه مىگفت : « بدانيد و آگاه باشيد كه من ، ابى العاص بن الربيع را پناه داده‌ام » و از پدرش و مسلمانان خواست كه آنها نيز پناهش دهند و اموال و كالاهايى را كه از وى به غنيمت گرفته بودند ، پس گردانند ؛ مسلمانان اين درخواست را پذيرفتند و آنچه گرفته بودند به وى بازگرداندند - . به سرعت راه مكه پيش گرفت تا اموال را به صاحبانش بازگرداند . بلافاصله پس از رسيدن به مكه ، اين كار را كرد و در برابر همهء قريش ، اسلامش را آشكار كرد و به مدينه بازگشت و همان گونه كه به تفصيل در سيرة المصطفى نوشتيم ، به محض ورودش به مدينه ، پيامبر ( ص ) همسرش را مجددا به عقدش در آورد و تا عمر داشت به او وفادار ماند تا اينكه در آغاز سال هشتم هجرت ، به دنبال بيمارى ناشى از سقط جنين در بيابان خارج از مكه به هنگامى كه همسرش پس از جنگ بدر او را از ترس قريش به مدينه گسيل داشته بود ، در گذشت . ولى رقيه و ام كلثوم با واسطه قرار دادن ابو طالب از سوى برادرش عبد العزى معروف به ابو لهب ، به عقد پسرانش « عتبة » و « عتيبة » در آمدند . ابو لهب مىدانست كه محمد ( ص ) ، خواست عمويش را به زمين نمىگذارد ؛ به هر حال اين دو دختر ، بنا به درخواست ابو لهب و همسرش ام جميل ( حمالة الحطب ) به ازدواج دو برادر در آمدند و به خانهء جديدشان منتقل شدند ، خديجه در دل به اين ازدواج راضى نبود و بنا به بيمى كه از ام جميل - كه با خشونت و سليطگى و بيرحمى و قساوتش آشنا بود - داشت نسبت به آنها ، احساس ترحم و شفقت مىكرد . خديجه اينها همه را در مورد ام جميل مىدانست و گرچه گاه دخترانش را از همخوابگى با همسران منع مىكرد ولى از اين موضوع ( رنجش و ناراحتى ) سخنى با همسرش بميان نمىآورد چه مىدانست كه محمد هر روز به آرامش و آسودگى خيال و خلوت بيشترى با خود ، نياز داشت و براى تحمل بار سنگين مشقتى كه به دوش داشت ، به دلجويى و همدردى همسرش نيازمند بود . احساسات خديجه نسبت به دخترانش ، خيال‌پردازانه نبود ، بيم و هراس و نگرانىاش پايه‌اى منطقى داشت و از شناخت اخلاقى اين زن ، سرچشمه مىگرفت ؛