هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
603
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
وقتى منصور ، عبد اللّه بن الحسن يكى از حسنيها را كه عليه ظلم و جور قيام كرده بودند ، دستگير كرد در برابر انبوه بسيارى از جمعيت به سخنرانى پرداخت و على بن ابى - طالب و امام حسن و همهء بنى طالب را مورد دشنام و افترا و ناسزاگويى قرار داد و از جمله گفت : بخدايى كه جز او نيست فرزندان ابى طالب را در خلافت ، تنها گذارديم و هيچ كارى به كارشان نداشتيم ؛ در آغاز على بن ابى طالب بدان پرداخت و موفق نگرديد و به داورى حكمين رضايت داد و امت در اين مورد اختلاف پيدا كردند و پراكنده گرديدند و آنگاه شيعيان و ياران و آنها كه مورد اعتمادش بودند بر وى يورش آوردند و او را كشتند و پس از وى حسن بن على ( ع ) برخاست به خدا كه او مرد نبود وقتى اموال به او عرضه شد آنها را پذيرفت معاويه با نيرنگ به او وعده داد تا ولى عهدش كند و بدين ترتيب او را بر كنار ساخت و همه چيز وى را گرفت و همه كارها را به وى واگذارد و به زنان روى آورد او امروز با يكى ازدواج مىكرد و فردا ديگرى را طلاق مىداد و همچنان بدين كار مشغول بود تا اينكه در بسترش ، مرد . و در جلد اول « صبحى الاعشى » آمده است كه المنصور طى نامهاى به محمد بن - عبد اللّه ( نوادهء امام حسين ( ع ) معروف به النفس الزكية ) نوشت : كار شما به جدتان حسن پايان يافت چه او با پول و وعده ، خلافت را به معاويه فروخت و به حجاز رفت و شيعيانش را بدست معاويه ( تنها ) گذارد و با اين كار ، كار خلافت را به نااهل سپرد و پولى را كه متعلق به او نبود گرفت و شما اگر حقى داشتيد آن را فروختيد و بهايش را نيز گرفتيد . و ديگر مواردى كه عباسيها در مقابله با قيامهاى مردمى كه نوادگان امام عليه ستمگريها و جور و ظلم آنان رهبرى مىكردند ، عليه امام حسن ( ع ) ، بيان مىكردند . همچنانكه گفتيم روايت هفتاد همسر را همچنانكه در شرح نهج البلاغة آمده است . المدائنى نقل كرده و روايت نود همسر را شبلنجى در نور الابصار و روايت دويست و - پنجاه و سيصد همسر را مجلسى به نقل از « قوت القلوب » ابى طالب المالكى متوفى سال 380 ، روايت كردهاند . در اين كتاب بنا به آنچه القريشى در جلد دوم كتاب خود « الحسن بن على » نقل كرده آمده است كه امام حسن با دويست و پنجاه زن و به قولى ديگر سيصد زن ازدواج كرد و على نيز از اين كار در رنج بود و از خانوادهء زنانى كه طلاق مىداد ، خجالت مىكشيد و مىفرمود : حسن ، زن باره است و به او زن ندهيد ، مردى از همدان ( قبيلهاى