هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
599
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مىكند « 1 » . و در « صبح الاعشى » آمده است كه پدرش معاويه طى نامهء سرزنشآميزى او را نكوهش كرده و از ارتكاب پليديها ، بازش داشته و از جمله به او گفته است ، به اطلاع من رسيده كه تو از مجالس و محافل براى عياشى و خوشگذرانى استفاده مىكنى حال آنكه خداوند متعال فرموده است : « أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ » ( سورة الشعراء 129 - 128 ) ( آيا بر هر بلندى كبوتر خانه و نشانهاى سازيد كه كبوتر بازى و كبوتردارى و بيهودهكارى مىكنيد و بازىگاهها از سنگ خارا مىسازيد تا مگر جاويد بمانيد ؟ ) و آنچنان آشكارا به فحشا مىپردازى كه قباحت اين كار برايت ، از ميان رفته است و اى يزيد بدان كه نخستين چيزى كه مستى عايد تو كرده آنست كه مقام سپاس خداوند را بر نعمتهاى آشكارش و نشانههاى بسيارش ، نشناسى ، ترك نماز به هنگام خود از جمله جرايم بزرگ و فاجعههاى عظيمى است و عواقب شومى بدنبال دارد به علاوه ، نيك شمردن عيبها ، و آلوده گشتن به گناه و اظهار عورت و بر ملا ساختن رازها بدان مىانجامد كه به خود نيز اعتماد نداشته باشى و به كارى كه مىكنى ، معتقد نباشى « 2 » . با وجودى كه رواياتى از اين گونه در مجاميع تاريخ بيشتر جز مراسيل واقدى و مدائنى و امثال ايشان است و براى هر كس كه در تاريخ آنها پژوهش كند غير موثق بودنشان را در مىيابد بنده بعيد نمىدانم كه معاويه با چنين سخنانى ، فرزند بىبند و بار و فاجرش را مورد خطاب قرار ندهد و با اين عبارتها ، برايش نامه ننويسيد البته نه به اين علت كه خودش از چنين كارهايى ، و حتى از اينها بدتر ، دورى مىجست او صدها تن بىگناه و دانشمندان بزرگوار و بندگان نيك خداى را تنها به اين دليل كه عليه ستمگريها و طغيانش شوريده بودند ، به كشتن داد . ولى از روى نيرنگ و فريبكارى آنگونه كه فرزندش يزيد مىكرد آشكار به زنا و خمر و زير پا گذاردن شعاير اسلامى نمىپرداخت و از پسرش نيز مىخواست تا آشكارا بدين كارها ، روى نياورد علت اين امر احترام به اسلام و مقدسات و شعاير آن نبود بلكه او وقتى براى جانشين ساختن وى پس از خود پسرش را كانديد كرد در رابطه با نظر مردم ، با مخالفت شديد و غير - منتظرهاى روبرو شد بيشتر مخالفان بىبندوبارى او و در غلتيدنش را در مشروبات الكلى
--> ( 1 ) ابن عساكر ج 7 ص 28 و 372 و « البداية و النهاية » جلد 8 صفحه 216 . ( 2 ) « صبحى الاعشى » جلد 6 صفحه 388 .