هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
590
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مردمش ، بىبهره بود . و دكتر « فيليپ حتى » مىنويسد : در آغاز حكومت معاويه ، حركت ديگرى مطرح بود كه براى نسلهاى بعدى ، از ارزش بزرگى برخوردار بود و آن اينكه مردم عراق ، حسن بن على را خليفه شرعى خود اعلام كردند و در ادامه مىگويد : اين كار آنها ، اساسى منطقى داشت چه حسن ، بزرگترين فرزند على و فاطمه تنها دختر پيامبر كه پس از فوتش ، باقى بود ، به حساب مىآمد ولى امام حسنى كه بيشتر نه به حكومت و ادارهء كشور بلكه به عياشى و خوشگذرانى ، تمايل داشت ، مرد ميدان نبود و با بسنده كردن به حقوق ساليانهاى كه معاويه برايش معين كرد ، از خلافت كناره گرفت . و از گونه صحبتهايى كه در رابطه با موضع امام حسن نسبت به كناره گرفتن از قدرت ، گفته شد و به گمان من ، آنچه كه بيش از اين دربارهء صلح و علل و عوامل آن بيان كردم براى رد ادعاهاى خاورشناسان و ديگرانى كه در اين باره ، قلمفرسايى كردهاند ، كافى باشد ، پيش از گذشتن از اين موضوع مايلم سخن خود را با آنچه كه دكتر احمد محمد صبحى در كتاب خويش « نظرية الامامة » آورده و در آن به منتقدان موضع امام حسن ( ع ) پاسخ گفته و از شرايط و عللى را كه وى را ناگزير بدان ساختند ، پرده برگرفته ، پايان بخشم . او پس از طرح نظرياتى كه ما آنها را آورديم گفته است : بدون ترديد چنين تفسيرهايى ناشى از ناآگاهى نسبت به جريان و جفا كارى بر امام حسنى است كه در سختترين و حساسترين شرايط خلافت را عهدهدار گرديد چرا كه از تمامى منطقهها ، و در پى استيلاى معاويه در بخش اعظم مملكت اسلامى ، جز عراق ، تحت ولايت او باقى نمانده بود و در دوران پدرش نيز جريان كارها ، شديدا رو به خرابى داشت و على ، على رغم توان رزميش ، قادر به رويارويى با آن مشكلات و نابسامانىها نبود ، كشته شدن على ، وضع را بيش از پيش بحرانى كرد و نابسامانى شديدى در پى داشت پس از آن ، خيانتها از سوى اشراف عراق ، تكرار و تكرار شد و امام حسن خود دربارهء علل - عقبنشينىاش ( از خلافت ) گفته است : اى اهل عراق ، من نسبت به سه چيز كه با من كرديد ، بر شما مىبخشم ؛ كشتن پدرم ، و جفا كارى نسبت به من و به غارت بردن داراييهايم من از دنيا سير شدهام اهل كوفه را مردمانى يافتم كه هر كس به آنها اعتماد كند ، بازنده است هيچ يك از آنان با ديگرى هم عقيده نيست و نسبت به خير و شر يكديگر ، اطمينان ندارند و پدرم از آنها ، چهها كه نديد .