هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
589
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
از جملهء اينان خاورشناس « لامنس » است كه در دشمنى با اسلام و كينتوزى نسبت به بزرگان و رهبران آن و نيز تحريف حقايق تاريخى در خدمت صهيونيسم و مسيحيت جهانى شهرت دارد و نوشتههايش در مسائل اسلامى كه سرشار از دروغ و بهتان با اسلام و رهبران به حق آن است ، اين مطلب را تأكيد مىكند . او در كتاب خود « فاطمه و دختران محمد » مىگويد : با امام حسن پس از كشته شدن پدرش ، بيعت شد و يارانش سعى كردند نسبت به ادامه نبرد با اهل شام ، قانعش سازند اين پافشارى از سوى آنها خشم امام حسن عافيت طلب را بر انگيخت او جز به تفاهم با معاويه ، نمىانديشيد همچنانكه باعث اختلاف ميان او و اهل عراق گرديد و باعث شد كه اينان ، امام خويش را تضعيف كنند و از همان هنگام تنها در انديشه يك مسأله بود و آن اينكه با امويها ، به توافقى دست يابد و معاويه نيز در ازاى ، دست كشيدن وى از خلافت ، به خود امام واگذارد تا شرايطش را تعيين كند . امام حسن تنها به يك ميليون درهمى كه به عنوان خرج زندگى برادرش امام حسين درخواست كرده بود بسنده نكرد و و براى خودش نيز پنج ميليون درهم ديگر و نيز وارد شدن به يك آبادى در فارس ، درخواست كرد و پس از آن و در اجراى آخرين بند توافقنامه ، با اهل عراق ، از در مخالفت در آمد گواينكه به همهء خواستهايش پاسخ گفته بود تا جايى كه نوادهء پيامبر جرأت كرد و علنا از اينكه درخواستهاى خود را دو چندان نكرده بود اظهار پشيمانى كرد و در حالى عراق را ترك گفته كه سرزنش مردم را براى خود خريده بود و از آنجا به مدينه رفت تا در آنجا اقامت گزيند . و برد كلمان ( خاورشناس ديگرى ) نقل مىكند كه امام حسن ، مرد رزم نبود چه از اينكه با لشكريانش در حمله به دشمن شركت كند ، خوددارى ورزيد همچنانكه خاورشناس « هوكلى » به اين نتيجه رسيده كه امام حسن بنا به تمايلى كه به صلح داشت ، مرد لايقى نبود و « ساكيس » امام حسن را سزاوار فرزندى على آن مرد بزرگ نبود زيرا در انديشهء هوسرانيهاى خود بود و تنها به ارسال دوازده هزار تن به عنوان پيشقراولان لشكرش ، بسنده كرد « 1 » . و روايت رونلدسون در كتاب خود « عقيدة الشيعة الامامية » حاكى از آن است كه : اخبار نشانگر آنند كه امام حسن از توان معنوى و قابليت عقلى رهبرى موفقيتآميز
--> ( 1 ) « العراق فى ظل العهد الاموى » نوشته دكتر على الخرطبولى صفحه 74 .