هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
567
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
آنچه روايت ابن الجوزى - كه به نظر مىرسد بيش از ديگر روايات از درستى برخوردار است - او را زخمى كردند از سوى معاويه به همين منظور ، گسيل شده بودند و اين كار از معاويه و اطرافيانش كه همه گونه نيرنگ و فريبى را به كار بردند و در اين راه به اوج خيانت و پشت پا زدن به تمامى اخلاقيات ، آداب و سنن و ارزشهايى كه اسلام منادى آنها بود ، رسيدند ، و تاريخ سرشار از زشتيها و پستيهاى آنان گواه بر اينست ، بعيد نبود . بهر حال ، و پس از آنكه امام آنچنان تجربههاى تلخى را با اهل كوفه و سران ارتش خود از سر گذراند ، صلح تحقق يافت گريزى از آن نبود امام حسن ( ع ) كه مصلحت عالى اسلام - كه در آن قدم مىگذارد و همچون پدرش پيش از وى و برادرش بعد از او ، جز در چارچوب آن حركت نمىكرد - را در نظر داشت راهى جز اين برابرش نمانده بود و اگر امام حسن ( ع ) با آن گروه اندكى از برادران و خانواده و ياران برگزيدهاش با آن ارتش از هم پاشيدهاى كه توطئهها و دسيسههاى معاويه همچون آتشى كه در هيزم افتد ، در آن رخنه كرده بود و سراپايش را فرا گرفته بود ، به جنگ با معاويه مىپرداخت مسلما فرجامى جز اسارت يا كشته شدن نداشت و چه بسا حتى اين كار به دست خود اهل عراق انجام مىشد و امام حسن هم هنگامى كشته مىشد كه برادران و شيعيان خالص او پيشتر ، كشته شده باشند و اگر چنين مىشد معاويه و عمرو - بن العاص در هر شهر و ديارى بر منبر مسلمانان به مردم مىگفتند : ما صلح را بر امام حسن عرضه كرديم و پيشنهادش داديم كه در واقع او خليفه باشد و معاويه مجرى و هيچ كارى را بدون مشورت با وى انجام ندهيم و هر جا كه رضاى خداى را خواسته باشد با وى مخالفت نكنيم و در آينده نيز خلافت به طور تمام و كمال به او واگذار مىشود و هيچ كس با وى ، از در منازعه در نخواهد آمد و اينها همه نامههاى ما به او در اين مورد است ولى او نپذيرفت و تنها جنگ و خونريزى را برگزيد . معاويه اگر چنين مىكرد اكثر قاطع مسلمانان را در كنار خود مىيافت و سخنش را مىپذيرفتند و تأييد مىكردند و مسئوليت هر آنچه اتفاق افتاده بود ، به عهده امام حسن ( ع ) مىگذاردند . بدون ترديد امام حسن مجتبى ( ع ) همهء اينها را درك مىكرد و از همهء پيامدهاى انتخاب جنگ و صلح را به خوبى آگاه بود و مىدانست كه هر يك از اين راهها ، چه نتايج و مفاسدى بدنبال دارد و بالاخره به اين نتيجه رسيد كه صرفنظر كردن از قدرت على رغم جنبههاى منفى كه اين كار در خود دارد ، به مصلحت اسلام مفيدتر است و از زيان و فساد كمترى نسبت به جنگيدن با آن سربازان زبون و لشكريان فرو پاشيدهاى كه خيانت به سراپاى