هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
568
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
وجودشان راه يافته ، برخوردار است . صرفنظر كردن آن حضرت از قدرت در آن فضاى آشفته ، نشانه نهايت سياستمدارى و درايت و خردمندى بود درست همانگونه كه پدر بزرگوارش امير المؤمنين كه حكميتى را كه با زور سرنيزهها و شمشيرها بر وى تحميل شده بود ، پذيرفت . و به علاوه ، او اگر به اتفاق همراهانش - آن گروه اندكى كه با وى باقى مانده بودند - به جنگ با معاويه مىپرداخت حال و وضعى همچون علويان ديگرى داشت كه طى دورههاى مختلف تاريخ اسلام و در شرايط مختلفى ، نداى اصلاح طلبى سر مىدادند و مردم را بدان فرا مىخواندند ولى هميشه ناكام مىماندند و تنها ناكامى از آنها در كتابهاى تاريخى ، بجاى مىماند . ما نمىدانيم كه اگر امام حسن و همهء اهل بيتش و نيز مسلمانان برگزيدهاى كه هوادار ايشان بودند پس از آنكه معاويه آنان را به صلح فراخوانده بود ، كشته مىشدند چه چيز مانع از آن مىشد كه معاويه - به عنوان دشمن سرسخت اسلام و دشمن سرسخت همهء اصول و ارزشهايى كه اسلام به ارمغان آورده و كسى كه سرشار كينه و نفرت شده چرا كه همچنان روزانه دهها بار بر منبرها و سر منارها به هنگام اذان و در هر مناسبتى نام محمد ( ص ) بر زبانها جارى بود و همچنانكه در روايت المروج مسعودى و شرح النهج معتزلى آمده « 1 » تاريخ طومار اسلاف و اعقاب او را كه به قدرت رسيدند پيچيد و [ به زبالهدانشان انداخته بود ] - و ياران پيروزمندش همچون زياد بن عبيد ، عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه و مسلم بن عقبه و امثال اينان از ستمگران بنى اميه ، با مقدسات و اصول اسلام ، آنچه مىخواستند نكنند . و آيا از آن پس ، چيزى مانع از آن مىشد كه اينان پس از انجام همهء گونه زشتى و گناه ، در جهت نابودى اسلام يا تحريف آن و لگدكوب ساختن ارزشهاى متعاليش و تحقق بخشيدن به رؤياهاى ابو سفيان و الحكم بن العاص و فرزندانش و ستمگران مرتد بنى اميه ، قدم برندارند و تاريخ خود به تنهايى بهترين دليل بر آن است كه چنانچه معاويه و اطرافيانش كه بىبندوبار بودند و خود را در پوشش اسلام درآورده بودند ، همين بازماندگان از اهل البيت و گروه برگزيدهاى از مسلمانان را سر راه خود نمىديدند همه چيز را تغيير مىدادند و عوض مىكردند و آنچه را كه اسلافشان طى بيست سال و اندى نبرد با محمد بن عبد اللّه ( ص ) بدست نياورده بودند ،
--> ( 1 ) نگاه كنيد به صفحه 343 از مروج الذهب جلد دوم و نيز جلد دوم شرح النهج ، چاپ مصر صفحه 357 .