هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
566
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
نشانه گرفت و مجروحش ساخت در اين شرايط ديگر امام نمىخواست به ميان مردم آيد و از ايشان دورى جست و وارد منزل محقرى در مدائن شد در اين هنگام ، امارت مدائن به عهدهء سعد بن مسعود عموى ابو عبيدة بود . ابو عبيدة جوان به عمويش گفت : آيا مىخواهى به ثروت و شرف نايل آيى ؟ گفت : چگونه ؟ پاسخ داد : اعتماد امام حسن را جلب مىكنى و او را تسليم معاويه بنمايى . سعد بن مسعود به وى گفت : خداى ترا هلاك گرداند چه آدم بدى هستم اگر فرزند رسول خدا را با ستايش كردن ، اعتمادش را جلب كنم و سپس او را به معاويه تسليم كنم . و از طبقات ابن سعد روايت شده كه او به عمويش گفت : آيا مىخواهى كارى كنى كه بر همهء اعراب ، برترى يا بى گفت : چيست آن كار ؟ گفت : بگذارى كه من گردن امام حسن را بزنم و آن را به نزد معاويه برم . پاسخش داد : شرم بر تو باد ما چگونه مىتوانيم با اين كار پاسخ اهل البيت را بدهيم . و راوى در ادامه مىگويد : وقتى امام حسن ( ع ) پراكندگى مردم از خويش و اختلاف نظر اهل عراق نسبت به خود و نيز خيانت اهل كوفه را ديد رغبت به صلح نشان داد حال آنكه قبلا معاويه با وى مكاتبه كرده و او را بدان فراخوانده بود ولى امام ، پاسخش نداده بود . اين روايتها با وجود اختلافى كه در مضمون با يكديگر دارند همگى تأكيدكننده اين معنا هستند كه معاويه خود و اطرافيانش همه گونه فريب و نيرنگ و شيوههاى حيلهگرانه به كار مىبردند تا در لشكريان عراق ، جنددستگى پديد آورند و تخم ترس و وحشت و زبونى در صفوف آن بپراكنند و فرماندهان ارتش و سران قبايل را با پول و وعدههاى فريبكارانه ، بخرند . بيشتر منابع تأكيد دارند كه امام حسن ( ع ) على رغم اينكه در جريان تمامى آنچه ميان معاويه و بيشتر فرماندهان و سران عشاير ، قرار داشت نسبت به جنگ با او ، اصرار مىورزيد ولى وقتى در حالى كه در چادر خود بود مورد حمله قرار گرفت و پايش را مجروح كردند و مهاجمين همه چيز او را به غارت بردند و جز برادران و اهل بيت او و تعداد معدودى از فرماندهان و سربازان كسى مورد اطمينان ، با وى نماند و متوجه شد كه جنگ آنان را در معرض شديدترين خطرها قرار مىدهد ، با صلح موافقت كرد با صلحى موافقت كرد كه معاويه از آن دم مىزد و بر راه حلهاى ديگر ترجيحش مىداد چون همچنانكه پيش از اين نيز گفتيم مىتوانست به اين ترتيب مردم را بفريبد . و چه بسا كسانى كه بر او حمله بردند و دار و ندارش را به يغما بردند و بنا به