هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

564

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

راويان مدعيند وقتى مردم به يكديگر نظر افكندند و زمزمه‌ها بلند شد كه منظورش چيست و از اين سخن چه قصدى دارد ، گفتند : فكر مىكنيم مىخواهد با معاويه از در صلح درآيد و كار را به او واگذار كند به خدا سوگند كه او كفر ورزيده است آنگاه جملگى بر خيمه‌اش يورش بردند و آنچنان برآشفتند كه حتى فرش نمازش را از زيرش كشيدند . و عبد الرحمن بن عبد اللّه الاذرى بر او حمله برد و پوستينش را از دوشش كشيد و امام حسن شمشير بر كمر بدون بالاپوش نشسته بود اسبش را خواست و سوار بر آن گرديد عده‌اى از نزديكانش ، احاطه‌اش كردند و آنهايى را كه قصدش مىكردند ، مانع مىشدند آنگاه ربيعه و همدان را فراخواند تا وى را از مردم ، حفاظت كنند . وقتى از محل تاريكى در آن منزلگاه مىگذشت شخصى كه او را جراح بن سنان مىگفتند و تيشه‌اى بدست داشت ، در برابرش ظاهر شد و همچنانكه لگام اسبش را بدست گرفت گفت : اللّه اكبر اى حسن پدرت شرك كرد و تو نيز پس از وى شرك مىكنى و با تيشه‌اى كه بدست داشت ران حضرت را نشانه گرفت و آن را شكافت و امام نيز پس از آنكه او را با شمشيرى كه بدست داشت مورد ضربهء خويش قرار داد ، بر زمين افتاد و گروهى بر آن شخص حمله برده او را كشتند و امام حسن را نيز به مدائن بردند . سعيد بن مسعود الثقفى از سوى امير المؤمنين والى آنجا بود امام حسن چند روزى براى معالجهء خود ، آنجا ماند معاويه عبد اللّه بن عامر و عبد الرحمن بن سمرة را نزد وى گسيل داشت . آنها وى را تشويق به انصراف كردند و شرطهايى را كه معاويه متعهد شده بود ادا كردند قيس به اتفاق همراهانش به كوفه آمد و امام حسن نيز به كوفه رفت و معاويه نيز قصد كوفه كرد و آنچنان كه در برخى روايات شرح نهج البلاغة آمده بدين ترتيب ، صلح ميان آن دو ، انجام گرفت . يعقوبى در جلد دوم تاريخ خود مىگويد : معاويه هزار هزار درهم براى قيس بن - سعد فرستاد تا او را به سوى خود كشاند يا از امام ، روى بگرداند و او اين تقاضا را رد كرد آنگاه معاويه اين مبلغ را به عبيد اللّه بن العباس پيشنهاد كرد . اين يك پذيرفت و خود به اتفاق هشت هزار تن از همراهانش به معاويه روى آوردند ، قيس همچنان بر تصميم خود نسبت به جنگ با وى ، باقى مانده بود معاويه طى آن فاصله كسانى را به اردوى امام حسن مىفرستاد كه از صلح كردن قيس بن سعد با معاويه و اينكه قيس به معاويه روى آورده ، سخن بگويند و در همان حال كسانى را به اردوى قيس مىفرستاد تا از صلح كردن امام حسن سخن گويند و شايع كنند كه امام ، كار را به معاويه واگذارد .