هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

554

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

بيشتر است و او را بيش از ديگران دوست دارد و بر كار او تواناتر است لذا ابو بكر را برگزيد چه كسى را كه همان مزاياى او را داشته باشد و با او هماوردى كند و همچون او از حريم اسلام دفاع نمايد ، نيافت . آنگاه خطاب به امام حسن ادامه مىدهد : من و تو همچون ابو بكر و پدر تو هستيم و اگر مىدانستم كه تو براى ادارهء رعيت از من كاردان‌ترى و بر اين امت مراقبت بيشترى مىكنى و سياست كاراترى دارى و برگرد آوردن اموال ، قدرتى بيش از من دارى و توانت در رويارويى با دشمن از من فزونتر است پاسخ مثبتت مىگفتم . و اين بدان معناست كه آنچه در او جمع است در حسن بن على ( ع ) فراهم نيامده همچنانكه در پدرش نيز در روزى كه مردم با ابو بكر بيعت كردند شرايط خلافت ، گرد نبود و مصلحت اسلام امروزه او را سزاوار مىداند همچنانكه پس از وفات پيامبر خدا نيز ، همين مصلحت ، ابو بكر را سزاوار دانست . معاويه ، پيش از اين چنين شيوه فريبكارانه‌اى را با امير المؤمنين به كار نمىبرد و اين گونه ايشان را مورد خطاب قرار نمىداد ولى در دوران حسن عليه السلام ، از موضع زور و از موضع اينكه راه برايش هموار مىشود ، سخن مىگفت و آنچنان كه رسم است كسى كه زور دارد هر چه مىخواهد مىگويد . معاويه آنچنان كه از برخى نامه‌هايش كه به كارگزارانش نوشته و در شرح نهج البلاغة آمده‌اند كه در آنها مىگويد : نامه‌هايى از بزرگان و سرانشان بما رسيده كه از ما براى خود و قبيله و عشيرهء خود امان خواسته‌اند ، و يا از اين گفته‌اش در برخى نامه‌هايى كه به امام حسن نوشته : و از اينكه بخواهى با بهره گرفتن از عوام الناس به خواستهاى خود نايل آيى ، حذر كن - بر مىآيد نسبت به سرنوشت كار خود و رابطهء محكم خود با بيشتر سران و سركردگان ، اطمينان حاصل كرده بود . او در اين نامه سعى كرده بود كه امام حسن را با پول و وعده جانشينى بفريبد و با اين گفته ، افكار عمومى مسلمانان را گمراه سازد : « و تو حق خواهى داشت كه هيچ كارى بىمشورت تو صورت نگيرد و در هر كارى كه اطاعت خدا را منظور داشته باشى مورد مخالفت قرار نگيرى » كه ما طى سخن گفتن از صلح امام حسن ( ع ) ، به اين جنبه نيز خواهيم پرداخت .