هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

553

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مخالفت قرار نگيرى كه خداوند ما و ترا توان طاعتش بخشايد كه او شنوا و برآوردهء دعاهاست . راوى در ادامه مىگويد : وقتى نامهء معاويه را به امام حسن ( ع ) تسليم كردم به او گفتم كه وى ، به سوى تو مىآيد بنابراين پيش دستى كن تا در ديار خودش با او بجنگى اما اينكه فكر مىكنى او تسليم تو مىشود به خدا كه چنين نيست مگر شاهد نبردى سهمگين‌تر از صفين باشيم . و حضرت فرمود : اين كار را مىكنم ولى پس از آن كه تن به سخنانم نداد و گفته‌ام را به فراموشى سپرد . معاويه پس از اين نامه ، نامهء ديگرى به وى نوشت كه در آن آمده بود : اما بعد ، بدان كه خداوند آنچه را كه صلاح بداند با بندگانش مىكند و او چنان به سرعت به حساب بندگانش مىرسد كه هيچ كس به گرد او نمىرسد بنابراين مبادا كه بخواهى بدست عوام الناس به خواستهاى خود نايل آيى و بدان اميد مبند كه در ما سبك مغزى و كوتاه آمدن ، سراغ كنى و اگر از تصميم خود منصرف شده‌اى و با من بيعت كنى تمام آن وعده‌هايى كه به تو دادم ادا مىكنم و شرطهايى كه با تو نهادم ، به اجرا در مىآورم و همان گونه كه « اعشى بن قيس بن ثعلبه » سروده است ، بر گفته و قول خود ، خواهم بود : - و اگر كسى به تو امانتى سپرد ( و قولى گرفت ) بدان وفا كن تا ترا وفادار بدانند . - و به زير دست خود اگر غرق در نعمت باشد رشك مبر و اگر دستش از همه چيز كوتاه باشد ، جفا مكن . و در پايان نامه آمده بود : خلافت پس از من از آن تست كه تو از همه مردم بدان سزاوارترى . نامهء نخستين معاويه ، متضمن همه گونه نيرنگ و فريب و آسمان ريسمان بود و او در اين روش خود ، بينهايت زيرك و چيره دست بود او در همان حال كه امام حسن و پدرش را گرامى مىداشت و فضل آنان را مىستود و از فداكاريهايى كه در راه اسلام داشتند سخن مىگفت و سعى مىكرد چهرهء معصومانه كسى را به خود گيرد كه حتى فضل و ارزش سر سخت‌ترين دشمنان خود را نيز ناديده نمىگيرد و در راه اسلام به همه گونه فداكارى تن مىدهد ولى پس از اين گريزى كه جز از نيكان و مؤمنين به خدا و پيامبران و رسالتهاى او انتظار نمىرود به امير المؤمنين مىپردازد و در صدد بر مىآيد او را و لو از برخى از آنچه كه خود براى ايشان برشمرد ، مستثنى كند و مىگويد : امت چنان ديد كه زمامش را به كسى بسپارد كه در اسلام پيشينهء بيشترى دارد و دانشش به خدا