هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
547
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
دشمنت مبارزه كن و با يارانت رابطهء نزديكترى برقرار كن و آنان را كه مورد بدگمانىات قرار دارند به بهايى كه خود را گم نكنند ، به سوى خود جلب كن . و در روايت ديگرى كه شايد از اولى درستتر هم باشد آمده است كسانى را كه به آنها بدگمانى به بهايى به سوى خود جلب كن دينت آسيب و خللى نبيند و آنهايى كه صاحب مقام و موقعيتى هستند به حال خود بگذار تا كه نظر مثبت افراد عشيرهء آنها را به خود جلب كنى و مردم همه با هم باشند چرا كه برخى از آنچه كه مردم خوش ندارند - به شرطى كه از حق تجاوز نكند - ولى عواقب آن منجر به ظهور عدل و عزت دين مىشود از بسيارى از آنچه كه مردم خوش دارند ولى عواقب آن به پيدايى ستم و خوارى مؤمنان و عزت نابكاران منتهى مىشود بهتر است و در اين رهگذر به آنچه كه از خداوندان خرد رسيده اقتدا كن كه گفتهاند : دروغ گفتن روا نباشد مگر در جنگ يا آشتى مردم با يكديگر ، و جنگ خود نيرنگ است و در اين كار تا آنجا كه حقى را باطل نكنى دستت باز است . و افزود : پدر تو از اين جهت مردم را به سمت معاويه سوق داد كه در تقسيم غنايم و بخششى كه به آنها داشت همه را يكسان مىديد و اين كار بر آنها گران مىآمد و بدان كه تو با كسى مىجنگى كه در آغاز اسلام آن قدر با خدا و رسول به جنگ پرداخت تا بالاخره راه خدا پيروز شد و وقتى چنين شد و شرك از ميان رفت و دين عزت يافت ، ظاهرا ايمان آوردند و در حالى قرآن مىخواندند كه آيات آن را مورد مسخره قرار مىدادند و در حالى به نماز مىايستادند كه بر ايشان دشوار مىنمود و در حالى فرايض را بجاى مىآوردند كه در باطن ، از آن نفرت داشتند . و هنگامى كه دريافتند جز پرهيزكاران و نيكان ، عزتى نمىيابند خود را در آن شكل درآوردند تا مسلمانان به آنها خوشبين شوند و آن قدر به اين ( تظاهر و ريا كارى ) ادامه دادند تا بالاخره امانتدارشان گشتند و مؤمنان آنان را به خدا واگذاشتند و گفتند اگر واقعا راست گفته باشند برادران دينى ما هستند و اگر دروغ گفته باشند بهرهاى نبرده و در زمرهء زيانكارانند و اينان و فرزندانشان و امثال آنها در كار خود موفق شدند و به خدا كه طول عمرشان نيز تنها بر غفلتشان افزود و اهل دين تنها نفرتشان از ايشان بيشتر گرديد پس با آنان به نبرد برخيز و زبونى و خوارى در اين راه روا مدار چه پدرت على خود به حكميت تن در نداد ولى ناگزير بدين كار شد و آنها اگر عادلانه قضاوت و داورى مىكردند مىدانستند كه او از همه سزاوارتر است ولى وقتى بنا به