هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

546

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

كشته شدند . امام حسن ( ع ) به معاويه نوشت كه : اما بعد تو مخفيانه كسانى را نزد من روانه كردى مثل اينكه از درگيرى خوشت مىآيد پس به يارى خدا منتظر آن باش . به اطلاعم رسانده‌اند كه تو به چيزى دل خوش و شاد گشته‌اى كه هيچ عاقلى بدان شاد نمىگردد و مثال تو در اين مورد ، همانى است كه در اين شعر آمده است : - ما در رابطه با كسى كه از ميان ما بميرد چنان نيستيم كه به گريه و زارى بپردازد و جان نثارش كند - بگو به آنكه بر خلاف كسى كه رفته ، باقى مىماند كه آمادهء ديگرى چون آن باش كه گويا ترا خوشم آمده است . و عبد اللّه بن عباس نيز از بصره به معاويه نوشت كه : تو با گسيل داشتن پنهانى يكى از بنى عبد الغنى با سوء استفاده از اوضاع بنا به گفتهء امية بن الصلت ( شاعر ) همان چيزى را مىخواستى كه به وسيلهء حزب يمنى ( يكى از دو حزب اعراب در جاهليت و اسلام ) بدست آوردى : - به جان خودت سوگند كه من و طارق الخزاعى مانند ميشى كه با جان كندن با مرگ دست و پنجه نرم مىكند - بر پاهاى ( ميش ) كاردى وارد آورد كه بر اثر آن از آخر شب ، جان مىكند . - از گروهى دوستان خود كه بر اثر گرفتارى در يكى از روزهاى دشوار هلاك شدند ، شاد گشتى . و معاويه طى نامه‌اى در پاسخش نوشت كه : اما بعد ، حسن بن على ( ع ) نيز چيزى شبيه آنچه تو نوشته‌اى برايم نوشت و با بدگمانى و سوء ظن چيزى را مطرح كرده كه اطلاعى از آن ندارم و تو در مثال آوردن خود و من ، به خطا رفته‌اى حال بدان كه مثال ما همانى است كه طارق الخزاعى در پاسخ امية طى اين اشعار ، گفته است : - به خدا سوگند كه نمىدانم و من راست مىگويم كه برايم دشوار است كه بدانم به چه دليل اينهمه به من بدگمان است . - حتى اگر آدم سركشى هلاك گردد يا بنى لحيان را شرى وارد آيد و خشمگين شوند ، به خشم درمىآيم . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة مىنويسد : عبد اللّه بن عباس طى نامه‌اى به امام حسن از بصره ، او را به جنگ معاويه تشويق مىكند . در نامه آمده است : اما بعد مسلمانان كار خويش را پس از پدرت به تو سپردند پس تو نيز آمادهء جنگ شو و با