هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
522
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
را به آن دو بدهد . مسلما آنها در زمان عمر بن الخطاب در جنگهاى اسلامى - على رغم اينكه در مناطق مختلف به اوج خود رسيده بود - و پيروزيهاى پياپى نصيب مىشد و اموال و غنايم بسيارى از اينجا و آنجا به مدينه سرازير مىشد ، شركت نداشتند و طى دورهء خليفه دوم ، هيچ اقدامى از سوى امام حسن ، صورت نپذيرفت حال آنكه در سالهاى آخر خلافت عمر ، در آستانهء بيست سالگى قرار داشتند و چنين سنى ، لازمهاش شركت در نبردها و جنگهايى بوده كه مسلمانان پير و جوان و سالخورده ، در شركت كردن در آنها ، بر يكديگر پيشى مىگرفتند . شايد علت چنين امرى ، خوددارى امير المؤمنين از دخالت در كارهاى حكومتى و زندگى سياسى بوده است . بىهيچ ترديدى ، عدم شركت امام در جنگها و نبردها ناشى از شانه خالى كردن امام از اين وظيفه يا عافيت طلبى ايشان نبوده و همان گونه كه بيشتر مورخين و روايت گران معتقدند به اين دليل بوده كه عمر بن الخطاب بنا به مصلحتهاى سياسى كه منافع خودش در آنها در نظر گرفته شده بود چيزى شبيه اقامت اجبارى را بر بسيارى از بزرگان صحابه ، تحميل كرده بود و امام حسن نيز در كنار پدرش ، خود را وقف خدمت به اسلام و نشر آموزههاى آن و حل مشكلات دشوارى كه براى مسلمانان پيش مىآمد ، كرده بود . هر از گاهى نيز عمر بن الخطاب اظهاراتى به اشاره يا كنايه به عمل مىآورد كه اكثريت عظيم مسلمانان بر اين باور شده بودند كه عمر بن الخطاب پس از خود خلافت را به على بن ابى طالب واگذار خواهد كرد و همان گونه كه گفتيم شايد همين امر نيز علت ترور وى بوده است و همين احتمال نيز از سوى مردم داده مىشد تا اينكه بالاخره به آن شكل فورماليته كه در واقع هيچ تفاوتى با انتصاب ندارد شورا علم شد و همچنانكه پيش از اين گفتيم امير المؤمنين با اينكه از نتيجهء اين شورا كاملا آگاه بود بدان راه يافت تا همچنانكه از پاسخش به پرسش كسى كه علت عدم كنارهگيرى خود را ( از اين بازيها - شورا ) از وى پرسيده بود بر مىآيد ، نقشه و نيت آنان را ، افشا سازد و امام حسن ( ع ) در اين ميان كنار پدرش بود تا در درد و رنجهايى كه از مبارزهجوييهاى حضرات تحمل مىكرد و او را به فراموشى سپرده بودند ، با پدرش همدردى كند . عمر بن الخطاب كه با مرگ دست و پنجه نرم مىكرد به ياد مردهها افتاده بود و آرزو مىكرد تا آنها زنده بودند تا خلافت مسلمانان را به ايشان واگذار كند و با زبان تأسفبار و دردآلودى مىگويد : اگر ابو عبيدة زنده بود او را پس از خود خليفه