هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
523
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مىگرداندم زيرا امين اين امت است و اگر سالم غلام ابو حذيفة زنده بود او را پس از خود خليفه مىگرداندم زيرا او عشق شديدى به خداى متعال داشت . او بر ابو عبيدة و سالم غلام ابو حذيفة تأسف مىخورد زيرا به زعم او ، با مرگشان ، جاى خالىاى پيدا شده كه بوسيله هيچ كس ديگر ، پر نمىگردد و على را ناديده مىگرفت حال آنكه تا همين ديروز دربارهاش مىگفت كه او حق روشن و « محجة البيضاء » ( راه راست ) است و از كتاب خدا و سنت پيامبرش پا فراتر نمىگذارد و به خدا سوگند مىخورد كه اگر او نبود اسلام بر جا نمىماند حال آنكه خود پايين و بالا رفت و به ميان زندهها به جستجو پرداخت و تنها شش تن از مسلمانان را كه مدعى بود على ( ع ) نيز در ميان آنهاست ، شايسته خلافت نيافت غافل از آنكه با اين كار در واقع به خودش كه براى پنج تن ديگر صفاتى بر مىشمارد كه نه تنها خلافت بلكه شايستگى سادهترين كارها را نيز ندارند دروغ گفته و سخن خود را نقض كرده است . امام حسن به سن بيست سالگى و بيشتر رسيده بود و در ميان بزرگان مسلمان با ويژگيهاى برجسته و آگاهيهاى عميقى كه حقايق مسائل و دشواريها داشت ، نمايان گشت و به اتفاق پدر ، طعم تلخ چنان حرارتى را مىچشد و با او تسليم قضاى محتوم مىشود و به نفع اسلام خدمت مىكنند و امام حسن بنا به آنچه در « العبر » ابن خلدون آمده است به سربازان مسلمانى پيوست كه به فرماندهى عبد اللّه بن نافع و برادرش عقبة در ارتشى كه ده هزار نفر مجاهد در خود جاى داده بود راهى افريقا بود ؛ مسلمانان وجود نوادهء محبوب پيامبر ميان خود را به فال نيك گرفتند و آنچنان كه مورخين توصيف مىكنند اين نبرد موفقيتآميز و پيروز بود و امام حسن در حالى كه سرشار شادى بود و از اينكه اسلام در آن پاره از زمين گسترده شده بود نشانهء خشنودى بر چهرهاش نشسته بود به شهر جد خود بازگشت . از روايت ابن خلدون چنين بر مىآيد كه امام حسين نيز در آن نبرد با برادرش امام حسن ، شركت داشت . همچنانكه در « تاريخ الامم و الملوك » دربارهء حوادث سال سىام هجرت آمده كه سعيد بن العاص به اتفاق حذيفة بن اليمان و گروهى از ياران پيامبر ( ص ) و حسن و حسين و عبد اللّه بن عباس به خراسان لشكركشى كرد و عبد اللّه بن - عامر نيز از بصره به اتفاق مجاهدين راه خراسان پيش گرفت و بر سعيد بن العاص پيشى گرفت و به ابر شهر رسيد و خبر آن به سعيد بن العاص رسيد ؛ او نيز به « قومس » وارد شد با مردم آنجا ، آنچنان كه در مورد نهاوند عمل كرده بود ، مصالحه كرد . سعيد بن العاص به