هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

488

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

را تنها بگذارند زبونى و پستى آنها ، زبانزد نسلها خواهد شد لذا سرانشان ، پاسخ مثبتى به او دادند و هر رئيس قبيله‌اى ، قوم خود را گرد آورد و از هر سوى ، براى جهاد آماده شدند و با او پيمان مرگ بستند بطورى كه جنگ و نبرد ، حديث مردم گشت امام نيز كارگزارانش را در هر جا فراخواند تا از جاهاى مختلف و به اتفاق جنگجويان و لشكريانشان ، در اين نبرد با وى شركت كنند و مردم به اردوگاههايشان در « النخيله » گرد آمدند و به انتظار پايان گرفتن ماه مبارك رمضان سال چهلم از هجرت پيامبر ( ص ) نشستند . و امير المؤمنين « زياد بن حفصة » را به اتفاق گروهى از يارانش پيشاپيش خود فرستاد و خود با لشكريانش به انتظار پايان يافتن ماه رمضان ، ماند ولى قضاى الهى بر او و مردم عراق در روز نوزدهم آن ماه جارى مىشود و در سپيده‌دمان صبح آن روز و در حالى كه در خانهء خدا به نماز ايستاده بود ، شقىترين اشقيا به كمينش مىنشيند و سر مباركش را هدف مىگيرد و در محرابى كه به نماز ايستاده بود خون از شكاف سرش فواره مىزند و در همان حال مىگويد : به خداى كعبه كه رستگار شدم .