هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
456
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
و يارانش را نشان دادند و در اين مورد ، مورد فشارش قرار دادند و با اين حال او تأمل مىكرد و تدابير كافى براى هر احتمالى را اتخاذ مىكرد و با اين وجود به عراق نيز چشم دوخته بود و فرستادگانى را براى سران آن و فرماندهان ارتش گسيل مىكرد تا آن را به سوى خود كشد و وعد وعيد دهد و بالاخره گروهى از ايشان را به خود كشاند . اينها همه ، از ديدگان على ( ع ) پوشيده نبود و به حساب خود مىآورد و ترجيح داد تا به معاويه نزديكتر باشد لذا كوفه را بنا به موقعيت نظامى و نزديكى آن با مرزى كه دو شهر را از هم جدا مىكرد ، برگزيد . به نظر گروهى از مورخين ، على ( ع ) در اواخر ماه رجب سال سى و ششم هجرت وارد كوفه شد و مردمان آن با شكوه و احترام خاصى از وى استقبال كردند و طى ماههاى باقى مانده از آن سال به تدارك جنگ معاويه پرداخت و در اين فاصله هيجان و پاسخ مساعد و اميدوار كنندهاى از مردم كوفه ديد و اميد و اطمينان بيشترى يافت چه آنها كه در جنگ با عهدشكنان با وى شركت كرده بودند در پى افزودن پيروزى ديگرى بر پيروزى خود بودند و آنها كه شركت نكردند و تن به آنها جنگ نداده بودند مىخواستند زبونى خويش در جنگ با عهدشكنان در بصره را جبران كنند و جملگى اصرارش مىكردند كه پيش از حركت كردن معاويه به سوى آنها ، بر شام يورش آورد ولى امام ، على رغم آمادگى كامل و هيجانى كه در آنها مىديد ترجيح داد كه پيش از اين كار با معاويه اتمام حجت كند و فرستادگانى گسيل دارد و نامههايى بنويسد و او را به طاعت و ورود به آنچه كه مسلمانان وارد شدند فرا خواند تا ضمن اتمام حجت ، همهء آنهايى كه با وى بودند ، كاملا روشن شوند ولى معاويه به درخواستهايش پاسخى نداد و طى نامههاى - خود همچنان سرسختى و سركشى و لافزنى مىكرد و در يكى از آنها آمده بود : « ما اين را از نگاههاى چشمان خون گرفته و سخنان ياوه و آههاى سردت و نيز درنگى كه نسبت به خلفا داشتى ، دانستيم و با اينهمه تو نيز همچون شترى كه چوبى در بينيش نموده به دنبال مىبرند به اينجا و آنجا مىكشيدند [ تا بيعت گيرى ] و تو هرگز حسادت خود را بويژه در مورد عثمان ، نكاستى در حالى كه او ( عثمان ) ، بيش از همه و بنا به خويشى و فضل او سزاوار آن بود كه با وى چنين نكنى حال آنكه خويشى او را بريدى و حسن او را زشت جلوه دادى و دشمنى با او را ظاهر كردى و به نيرنگش پرداختى و مردم را عليه او گرد آوردى تا اينكه بالاخره از هر سوى عرصه را بر وى تنگ كردى . و به سمع من رسيده كه تو خون عثمان را به گردن نمىگيرى حال اگر در اين ادعا صادق و