هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

45

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

صميمىاش تعريف كند و او بلافاصله نزد پسر عمويش ( ورقة بن نوفل ) شتافت و ماجراى پيامبر را برايش بازگفت ؛ « ورقة » به آيندهء درخشان و پرارجش مژده داد كه دنيا را تكان مىدهد و تاريخ بشريت را صفحهء نوينى مىگشايد و در عين حال از قوم خود سختيها ، رنجها و شكنجه و آزار فراوانى متحمل مىشود . بانو خديجه ، پيش از پيامبر ، دو بار ازدواج كرده بود اول با ابو هالهء النباش بن - زرارة بود كه از وى صاحب پسرى شد و نامش را « هند » گذارد كه اسلام را درك كرد و از پيش گروندگان به آن بود ؛ حسن بن على ( ع ) حديث توصيف پيامبر را نقل مىكند كه بيشتر راويان و محدثين آن را ذكر كرده‌اند و منسوب به اوست كه مىگويد : « پدر و مادر و برادر و خواهرم از بزرگوارترين مردم هستند » . او در تمام جنگها و غزوات پيامبر ( ص ) شركت جست و همچون مادرش ( خديجه ) خالصانه ، سر سپرده اين آيين بود و پس از مرگ پيامبر ، در كنار على ماند و در بصره ، به شهادت رسيد . خديجه پس از فوت نخستين همسرش ( ابو هند ) با « عتيق بن عايد المخزومى » ازدواج كرد و از وى صاحب دخترى شد كه وى را نيز « هنده » ناميد ، هنده در دامان مادر پرورش يافت و از آغاز پيدايش اسلام به اين آيين گرويد و در شمار صحابيه‌هاى بزرگوارى گرديد كه خالصانه در خدمت اسلام در آمدند . پس از وفات همسر دومش ( عتيق بن عايد المخزومى ) على رغم اينكه در بحبوحهء جوانى بود ، از مردان كناره گرفت و با وجودى كه اشراف قريش با پيشنهادهاى چشمگير به خواستگاريش مىآمدند به همگى جواب رد مىداد و همچنان به دور از مردان و مشكلات همسردارى ، با خيالى آسوده بسر مىبرد زيرا بيشتر خواستگاران ، چشم به ثروت سرشارش دوخته بودند ؛ تا اينكه به سن 40 سالگى رسيد ؛ محدثين و مؤلفين سيره روايت مىكنند كه او افرادى را با مزدى معين ، به تجارت شام مىفرستاد و پيش از ازدواج با پيامبر ، از وى خواست كه كاروان تجارتش را همراهى كند و از آنجا كه در امانت و صداقت و پشتكارش زبانزد خاص و عام بود سرمايه‌اى دو برابر ديگران در اختيارش گذارد ؛ پيامبر نيز پس از مشورت با عمويش ابو طالب ، با اين درخواست موافقت كرد . خديجه غلام خود ميسره را براى مراقبت و خدمت كاروان ارسالى ، همراهش نمود . اين سفر به نحو بىسابقه‌اى ، موفقيت‌آميز بود ؛ ميسره پيش از رسيدن كاروان به نزديكيهاى مكه ، شتابان نزد خديجه آمد تا از ماجراهايى كه در راه بر محمد