هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

440

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

با على ( ع ) بيعت كرديد حال چرا بايد از كشته شدن عثمان به خشم آييم چرا كه او كشته شده است و يا بر على خشم گيريم چرا كه با او بيعت به عمل آمده است حال شما خلع على را مىخواهيد و ما با شما بر همان پيمان نخستين هستيم و بر شماست كه از همانجا كه وارد شده‌ايد خارج شويد . پس از وى عمران بن حصين نيز سخنانى مشابه ايراد كرد و پاسخ طلحة بنا به ادعاى مورخين اين بود كه : طرف شما ( حضرت على ) كسى جز خود را در اين امر شركت نداده در حالى كه ما به چنين امرى با وى بيعت نكرديم به خدا سوگند كه بايد خونش ريخته شود . ابو الاسود به عمران گفت : طلحة براى رسيدن به قدرت خشم گرفته است . سپس آن دو با زبير سخن گفتند و زبير به ايشان گفت : طلحه و من يك روح در دو جسديم و افزود : ما با عثمان مسائلى داشتيم و اگر به سخنمان گوش مىداد ياريش مىكرديم . آنگاه به نزد عايشه آمدند و به او گفتند : اى ام المؤمنين ! اين چه كارى است كه مىكنى و چه روشى است كه پيش گرفته‌اى آيا پيامبر خدا فرمانى در اين مورد به تو داده است ؟ گفت : عثمان ، مظلوم كشته شد ما بخاطر تازيانه و چوبى كه بر شما نواخته مىشد بخشم آمديم حال چگونه انتظار داريد كه براى كشته شدن عثمان ، بخشم نياييم ؟ ابو الاسود پاسخش داد : ترا چه به شمشير و تازيانه و چوب دستى ما ، تو زندانى رسول خدا هستى كه فرمانت داده در خانه‌ات بنشينى و اكنون آمده‌اى تا مردم را به جان هم اندازى . گفت : آيا كسى هست كه با من به جنگ بپردازد ؟ گفت : آرى به خدا جنگى بسيار شديد و سخت خواهد بود . و جارية بن قدامة السعدى يك بار ديگر به او گفت : اى ام المؤمنين به خدا سوگند كه كشته شدن عثمان بن عفان بدتر از آن است كه تو بر اين اشتر بدشگون طعمهء سلاح شوى . خداوند براى تو حرمت و پوششى مقرر داشته بود كه تو خود پوشش خود را دريدى و حرمتت را بر باد دادى و آن كس كه جنگ ترا ببيند كشته شدنت را نيز خواهد ديد حال اگر با ارادهء خود به اينجا آمده‌اى به خانه‌ات بازگرد و اگر وادار به اين كار شده‌اى از مردم كمك بخواه . و از اين قبيل برخوردهايى كه گروهى از اهل بصره و ديگران با طلحة و زبير و عايشه داشتند و همگى با ناكامى روبرو شدند . آنها همچنان در موضع سرسختانه خود باقى ماندند و بالاخره وارد بصره شدند و در آنجا طمع‌كاران و كين‌توزان و برخى ديگر كه امر بر آنها مشتبه شده بود و موضع عايشه همسر پيامبر و دختر خليفه اول آنان را گول زده بود ، به آنها پيوستند . در روايت طبرى آمده كه وقتى آنها وارد بصره شدند عثمان بن حنيف كارگزار