هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

438

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

سه تن از رهبران بصره نامه نوشتند و از آنها عليه على بن ابى طالب ، كمك خواستند . آنها كعب بن المسور و الاحنف بن قيس و المنذر بن ربيعة بودند ولى در پاسخ آنها مطلب تشويق كننده‌اى براى ادامه راه خود نيافتند و با اين حال ، كاروان عهدشكنان ( ناكثين ) به سركردگى طلحة و زبير و عايشه به سوى بصره به راه افتاد و در راه ، طمع‌كاران و كين‌توزانى كه در پناه خونخواهى از عثمان براى تحقق بخشيدن به خواستهاى خود و سلب قدرت از صاحبان شرعىاش - آنچنان كه همهء برخوردهاى آنان نشان مىدهد - گرد آمده بودند ، بدان پيوستند . و در كامل ابن اثير نيز مطلبى مؤيد همين نكته آمده است . در آن وارد شده كه مروان بن الحكم در برابر طلحة و زبير ايستاد و گفت : كدام يك از شما امير است و در اذانم براى نماز خطابش كنم ؟ عبد اللّه بن زبير گفت : بر پدرم و محمد ابن طلحة نيز گفت : بر پدرم . و هنگامى كه عايشه گفتگوى ، آنها را شنيد در پى مروان فرستاد و به او گفت : ترا چه مىشود آيا مىخواهى ميان ما تفرقه افكنى . بگذار پسر خواهرم عبد اللّه بر مردم نماز گزارد و هم او تا رسيدن به بصره ، بر مردم نماز مىگزارد . و معاد بن عبيد اللّه مىگويد : به خدا سوگند كه اگر پيروز شديم و بر على بن ابى طالب چيرگى يافتيم اين گونه كه پيش مىرويم ميان خودمان به كشتار خواهيم پرداخت زيرا نه زبير آن را براى طلحة مىگذارد و نه طلحة ، به زبير مجال مىدهد . و يكى از كسانى كه با ايشان بود به آنها گفت : راستش را بگوييد اگر پيروزى يافتيد چه كسى را ( خليفه ) مىسازيد . گفتند آن را براى خودمان نمىخواهيم بلكه مىگذاريم تا مردم انتخاب كنند . به آن دو گفت : بايد آن را به پسر عثمان واگذاريد زيرا شما به خونخواهى او قيام كرده‌ايد . گفتند : ما بزرگان مهاجرين را رها نمىكنيم تا بنام يتيمان عثمانش كنيم . طبرى در تاريخ خود و ابن قتيبة در الامامة و السياسة و ديگران آورده‌اند كه آنها در سر راه خود به بصره در يك آبادى ، سگانى متعرض شتر عايشه شده به عوعو پرداختند عايشه پرسيد اين آبادى چه نام دارد ؟ پاسخش دادند : حوأب . گفت : انا لله و انا اليه راجعون من غافلم و به نظرم بايد كه به مدينه بازگردم به او گفتند : براى چه اى ام - المؤمنين ؟ گفت از پيامبر خدا شنيده‌ام كه به همسرانش فرمود : يكى از شما را سگان حوأب پارس كنان دنبال خواهند كرد . و به من نگاه كرد و فرمود : مبادا اى حميرا كه تو آن زن باشى . محمد بن طلحة به او گفت : خدايت رحمتت كند پيش رو و به اين سخنان