هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

425

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

جريان تاريخ خاندان اموى و رابطه‌شان با بنى هاشم و ديگر خاندانهاى برگزيده قرار دارد هيچ جاى شگفتى نيست . سعد بن ابى وقاص ، به اين دليل تن به بيعت نداد زيرا خلافت را براى خودش در نظر گرفته بود و چه بسا واقعا به اين مقام اميد بسته بود . عمر بن الخطاب پيش از اين او را جزو كسانى كه ممكن است قرعهء خلافت به نامشان افتد ، منظور كرده و بدين ترتيب خيلى بيش از استحقاقش ، او را ارج گذارده بود و به گمان من او هرگز تا پيش از اين جريان حتى تصورش را نيز نكرده بود كه روزى مسلمانان ، وى را در رديف و كنار على ( ع ) قرار دهند ولى وقتى ديد كه مردم از طلحة و الزبير نيز - كه خيلى از او برجسته‌تر و داراى جايگاهى در ميان صحابه پيامبر و ميان مصريها و كوفيها و اهل بصره بودند - روى برتافتند خود قدم پيش نگذارد و تنها بدين بسنده كرد كه كناره گيرد و با على ( ع ) و به عنوان همبستگى با امويانى كه همچنانكه از طريق مادرش « حمئة » با آنها خويشاوندى داشت - بيعت نكند . او هميشه هوادار امويها بود و هرگز از در خصومت و دشمنى با آنها برنيامد حتى هنگامى كه عثمان وى را از كوفه معزول كرد و برادرش وليد را بجاى وى گماشت نيز روى از امويان برنتافت و امير المؤمنين اينها همه را مىدانست موضع امويان را نيز مىدانست و فرجام كار طلحه و زبير و بيشتر قريشىها را نيز مىدانست و هم آنها را پس از بيعت با اين سخنان ، توصيف كرده بود : ( پروردگارا ، من براى كينه خواهى از قريش از تو يارى مىجويم زيرا آنها رشتهء خويشاوندى خود را با من بريدند و ظرف شكيبايى مرا برگردانيدند در آن هنگام پيرامون خود نگريستم ديدم نه ياورى دارم و نه دستيارى و نه كمكى و نه همكارى . جز اهل بيتم ) . و در جاى ديگر فرموده است : ( مرا چه به قريش يك بار هنگامى كه كافر بودند دماغشان را به خاك ساييدم و اگر دوباره آشوب كنند هرآينه سرشان را به سنگ مىسايم و همچنان كه ديروز از پسشان بر آمدم امروز هم خوب از جلوشان در مىآيم ) . به هر حال وقتى سعد بن ابى وقاص به بيعت كردن فراخوانده شد به عنوان همبستگى و همراهى با امويان ، از اين كار خوددارى كرد . و به على ( ع ) گفت : اين كار من بر تو زيانى ندارد . امير المؤمنين نيز او را رها كرد و حتى به شورشيان اجازه نداد كه با او خشونت بخرج دهند . و هنگامى كه عبد اللّه بن عمر به بيعت كردن فراخوانده شد و از اين كار امتناع كرد از وى خواست تا ضمانت دهد كه با كسى عليه او شركت نكند وقتى از