هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
414
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بسيارى از خود نشان مىداد زيرا مطمئن بود كه مردم ( در جانشينى عثمان ) به كسى جز قوم و خويش او نمىانديشند . وقتى اندكى آرام گرفت نگاهى به اطرافش انداخت و لبخندهاى ريشخندآميزى بر چهرهها يافت و دانست كه چيزى اتفاق افتاده كه چندان با تمايلات او وفق نمىدهد ، لذا پرسيد : مردم چه كردند ؟ و چه كسى را به جانشينى او برگزيدند ؟ گفتند : با على بن ابى طالب بيعت كردند . فورا از اين رو به آن رو شد و گفت : عثمان مظلومانه به قتل رسيد زيرا نخست وادار به توبهاش كردند و آنگاه او را كشتند . و بىآنكه متوجه باشد كه در برابر مردمى قرار گرفته كه همهء كردهها و گفتههايش را بدقت زير نظر دارند گفت : اى كاش چنين چيزى اتفاق نمىافتاد . تاريخ ، با اين چنين خشونت و صلابتى از برخورد طلحه و زبير و عايشه با عثمان و يارانش در آن لحظات دردناكى كه برايش پيش آمد ، سخنمان مىگويد . آنها ، سپس به خونخواهى عثمان از على بن ابى طالب برخاستند و كارزار سختى را عليه وى به راه انداختند كه از جمله نبرد بصره ( جمل ) را در پى داشت كه طى آن عايشه شكست خورد و طلحة و زبير و دهها هزار نفرى كه عايشه و طلحة و زبير آنان را اغفال و اغوا كرده بودند ، به قتل رسيدند حال آنكه تاريخ تأكيد دارد على ( ع ) با وجودى كه نزد خليفه و اطرافيانش ، مورد رضايت نبود و مروان بن الحكم همواره براى رهايى يافتن از وى نقشه مىكشيد و عثمان را بر او و بر همه آنانى كه تصرفات امويها و يارانشان را زير نظر مىگرفتند ، تحريك و تحريض مىكرد با وجودى كه على ( ع ) چنين وضعى با عثمان و اعوانش داشت در اين موضوع ، برخوردى متناسب با فطرت انعطافآميز ، اصلاح طلبانه و سرشار از محبت داشت و نمىخواست كار به خونريزى و هرج و مرج انجامد ؛ مثلا وقتى شنيد كه طلحة آب را بر او دريغ داشت و مانع از ورود آب به منزلش شده اين كار او را نكوهش كرد و از طريق فرستادهاى به نزد او - كه در زمين خود واقع در يك مايلى مدينه بود - پيغامش داد كه بگذاريد عثمان از آب چاه خود بنوشد و آب را از وى دريغ نكنيد . طلحه در موضع خود پافشارى كرد و او على ( ع ) ، همچنانكه در « انساب الاشراف » بلاذرى آمده به عثمان آب رساند همچنانكه بارها ، شورشيان را كه به او حملهور مىشدند بازداشت و سر جايشان نشاند . او در پى اصلاح مفاسدى بود كه كارگزارانش در شهرها و يارانش ، ببار آورده بودند و خواهان عزل آنها و گماردن ديگران مىشد و اين برخوردهاى او باب طبع مفسدهجويى چون طلحة و زبير و عايشه نبود . آنها رشتههاى امير المؤمنين را پنبه مىكردند تا اوضاع هر چه بيشتر پيچيده و متشنج شود و بحران ،