هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

415

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

شدت بيشترى پيدا كند و مروان بن الحكم نيز با هر گونه اقدامى از اين گونه بوسيلهء على ( ع ) ، مخالفت مىورزيد « 1 » . طبرى آورده است كه قيام كنندگان براى عثمان نوشتند كه توبه كند و به خدا سوگند ياد كردند كه تا آنگاه كه حق خدا را به ايشان بازندهد ، او را رها نخواهند كرد . عثمان حس كرد كه آنها درخواستهاى خويش خيلى جدى هستند و اگر خواستهايشان را برآورده نسازد او را به قتل خواهند رساند لذا على ( ع ) را به حضور طلبيد . وقتى حضرت آمد به او گفت : اى ابو الحسن ، مىبينى كه مردم چه‌كار مىكنند و مرا هم مىدانى كه چه كار كرده‌ام و اينك بيم جانم را از ايشان دارم و تو مرا از ايشان دور گردان و خدا را گواه مىگيرم كه از آنچه نمىپسندند معافشان دارم و از خودم و ديگران هر آنچه مىخواهند بدهم حتى اگر ريخته شدن خون من هم در ميان باشد . امير المؤمنين ( ع ) به او فرمود : مردم بيش از قتل تو ، به عدل تو نيازمندند و چنان كه مىبينم مردم تنها به يك وعدهء پايدار راضى مىشوند و تو در مرتبهء اول پيمانى با خدا و با آنها بستى كه از آنچه ناراضى بودند ، دست بكشى و من ايشان را از تو دور ساختم ولى تو چيزى از آن پيمان را به مورد اجرا نگذاردى و اين بار نمىتوانى دوباره مرا بازيچه قرار دهى و من حق را به آنها مىدهم . عثمان گفت چنين باشد و به خدا سوگند اين بار هر چه كه مىگويى مىپذيرم . على ( ع ) نزد مردم رفت و فرمود : اى مردم شما حق خويش را مىخواستيد و عثمان پذيرفته است و اينك آماده است تا از هر آنچه نمىپسنديد ، عقب نشيند . از وى بپذيريد و به قولش اعتماد كنيد . مردم گفتند : ما مىپذيريم ولى تو نيز قولى به ما ده كه به خدا نمىتوانيم هيچ قولى را بدون عمل ، بپذيريم . به ايشان فرمود : حق داريد . آنگاه پيش او رفت و سخن مردم را برايش بازگفت . عثمان گفت : فرصتى ده تا بتوانم به اين قول عمل كنم من كه نمىتوانم همه خواستهايشان يك روزه انجام دهم . على ( ع ) به او فرمود : در مورد كسانى كه در مدينه هستند مهلتى نياز نيست و آنهايى كه به خارج از آن مىروند مهلت تو تا رسيدن فرمانت است . گفت : بسيار خوب مهلتم در رابطه با آن كس كه در مدينه است سه روز باشد . امير المؤمنين موافقت فرمود و نوشته‌اى ميان عثمان و مردم مرقوم داشت و مهلت سه روزه‌اى مقرر داشت تا هر ستمى را بر طرف سازد و كارگزارى را كه نمىپسنديدند عوض

--> ( 1 ) نگاه كنيد به صفحهء 139 از جلد چهارم تاريخ طبرى .