هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
413
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
خانهء عثمان شوند و او را به قتل برسانند . روايتگران مىافزايند كه زبير به شورشگران مىگفت او را بكشيد كه سنت شما را تبديل كرده است به او گفته شد فرزندت بر در خانه از او دفاع مىكند . گفت : براى من مهم نيست كه در كشتن عثمان ، از فرزندم آغاز كنم ، عثمان گنداب اين راه شده است . و عايشه مىگفت « نعثل » را بكشيد كه كافر شده است . نعثل نام مردى از بازماندگان يهود مدينه بود كه بسيار كثيف و فاسد بود و عايشه اين نام را براى عثمان آورده بود . و هنگامى كه محاصره تنگ شد و عايشه مطمئن گرديد كه كارش تمام است و شورشيان جز به قتل يا بركناريش از خلافت رضا نمىدهند آماده خروج از مدينه به مكه گرديد . عثمان در چنان اوضاعى به او پناه جست و مروان بن الحكم و عبد الرحمن بن - عتاب بن اسيد را نزد وى فرستاد و به او گفتند : اگر باقى بمانى چه بسا كه خداوند به وسيله تو ، اين مرد را برهاند . عايشه در پاسخ به ايشان گفت : حال ديگر آماده رفتن شده و حج بر من واجب گشته است و به خدا سوگند كه اين كار را نخواهم كرد . مروان و همراهش برخاست و اين بيت را خواند : - قيس ، بلاد را بر من بسوزانيد ( آتش بيار معركه بود ) و هنگامى كه شعلهور گرديد ، خود را كنار كشيد . آنگاه عايشه در آمد كه : اى مروان من به اين دوست تو ترديد دارم و به خدا سوگند كه خيلى دلم مىخواست او سادهلوحانه قضاوت كرده باشد و من هرگز تاب تحملش را ندارم و مىخواهم به دريايش افكنم . و در راه خود به مكه به عبد اللّه بن عباس برخورد و به او گفت : اى ابن عباس مبادا كه به نفع عثمان در اين كار دخالت كنى و مردم را نسبت به او به ترديد وادارى آنها ديگر خوب دريافتهاند و از همه جا گرد آمدهاند تا كار را يكسره كنند و تو طلحة بن عبيد اللّه را ديدهاى كه اگر عهدهدار بيت المال و خزاين شود ( خليفه شود ) همان سيرهء پسر عمويش ابو بكر را ادامه خواهد داد . و وقتى از سرنوشت عثمان پرسيد و مردم از كشتن او خبر دادند خوددارى نتوانست و آرزوها و رؤياهايش را برآورده ديد و شكى نداشت كه قوم و خويشش طلحة عهدهدار خلافت پس از او مىشود و بلافاصله گفت كه : گم شود آن « نعثل » . مرحبا به تو اى « صاحب الاصبع » ، مرحبا اى ابا شل ، مرحبا اين پسر عمو . و همچنانكه از شادى ، سر از پا نمىشناخت مىگفت : مىبينمش كه فوج فوج به بيعتش مىشتابند . مردم از اين حالت او در لحظاتى كه عثمان در خون خويش مىغلتيد ، در شگفت شدند . او شادى