هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
402
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
و اوضاع را در پرتو اقداماتى كه دارو دستهء عثمان انجام مىدهند و مخالفتهايى كه با كتاب خدا و سنت رسولش و زير پا گذاردن ارزشها مىكنند ، مورد ارزيابى قرار دادند و پس از بحث و گفتگو در اين باره كه چه بايد بكنند به اين نتيجه رسيدند كه طى نامهاى به عثمان ، تصويرى مستدل با ارقام و آمارى كه جاى هيچ گونه بحثى نداشته باشد ارائه دهند و نامه را بوسيله عمار بن ياسر به نزد او فرستادند . وقتى عمار نامه را مطرح كرد و پارهاى از آن را قرائت كرد به او گفت : كجايند دوستان تو كه اين نامه را امضا كردهاند ؛ گفت : آنها از ترس تو متفرق شدهاند . گفت : ولى تو از ميان آنها جرأت كردهاى كه پيش من بيايى . پاسخ داد : چون از همه به تو دلسوزترم : عثمان با اين گفته پاسخش داد كه : اى ابن سميه دروغ مىگويى . عمار بن ياسر پاسخش داد : به خدا كه من ابن سميه هستم و پدرم ياسر است . عثمان از اين پاسخ خشمگين شد . مروان بن - الحكم حاضر بود . به او گفت : اين بردهء سياه مردم را بر تو شورانده است و اگر او را بكشى همه آن ديگران ، از تو خواهند ترسيد . عثمان اين نظر او را پسنديد و چوبدستى بدست گرفت و عمار بن ياسر را به آن زد و غلامانش را دستور داد وى را بر زمين اندازند عثمان نيز برخاست و با لگد بر عورتش زد و با اين ضربه ، بيهوشش ساخت . آنگاه به غلامانش فرمان داد از خانه بيرونش اندازند و او را كه مرده بود ، بر سر راه گذارند . گروهى از مسلمانان او را برداشتند و به خانهء ام سلمة همسر پيامبرش ( ص ) بردند ، نماز آن روز را نخوانده بود زيرا تا پايان روز بيهوش افتاده بود . ام سلمه اين كار عثمان را سرزنش كرد و عايشه مويى از موهاى پيامبر و كفشى از كفشهاى او و پيراهنى از پيراهنهاى او را در آورد و گفت : هنوز موى پيامبر نپوسيده و هنوز لباسهايش كهنه نشده عثمان جسد سنتش را پوشانده است . و در روايت ديگرى در مورد علتى كه عثمان را به انجام چنان برخورد و رفتارى با عمار واداشت آمده است كه در مدينه در بيت المال سبدى پر از جواهر و زيور آلات بود عثمان سبد را از او گرفت و به همسرانش سپرد ، مسلمانان اين كار را كه تا آن وقت از هيچ كس سر نزده بود نكوهش كردند و او خطاب به مردم گفت : ما نياز خود را على رغم ميل مردم از اين اموال برداشت مىكنيم . امير المؤمنين على ( ع ) نيز از جمله كسانى بود كه اين كار را نكوهش كرده بود . به او گفت : بنابراين تو نيز از آن ( بيت المال ) محروم مىشوى و ميان تو و آن فاصله ايجاد مىكنيم . و عمار بن ياسر گفت : اولين كسى كه از اين كار ناراحت شده من هستم . عثمان گفت : اى ابن ياسر حال