هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

403

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

در برابر من قد علم مىكنى ؟ و به غلامانش دستور داد او را دستگير كردند و در حالى كه بر زمين افتاده بود عثمان ابن عفان بر او شد و آن قدر او را زد تا از هوش رفت و شكافى در شكمش پديد شد و هنگامى كه با گذشت پاسى از شب به هوش آمد خداى را سپاس گفت و ابو جهل و ابو سفيان و ابو لهب و ديگر قلدران و ستمگران قريش كه او را اذيت كرده و آزار رسانده بودند زيرا به رسالت محمد بن عبد اللّه ايمان آورده بود ، بخاطر آورد و اينك امروز نيز به همان دليل و علت ، بدنش آماج گاه تازيانه عثمان و دژخيمان او قرار گرفته است . او در آن لحظات ، تمامى آنچه را كه از ستمگران و قلدران قريش ديده بود بخاطر آورد و گفت : اين نخستين روزى نيست كه در راه خدا آزار مىشويم . كار عثمان ، سر و صداى بسيارى در ميان همهء اقشار مسلمانان ، به دنبال داشت . آنها از پيامبر خدا شنيده بودند كه مىفرمود : ( عمار آنها را به بهشت فرامىخواند و وى را به جهنم دعوت مىكنند ) . و ( هر كس عمار بن ياسر را به خشم آورد خدا را بخشم آورده است ) و ( عمار تا كف پاهايش ، سرشار از ايمان است ) و ( خوشا به حال عمار كه گروه جفا پيشه‌اى او را به قتل مىرسانند و او با حق هست و هر جا حق رود مىگردد ) و بسيارى ديگر سخنانى كه از حضرت دربارهء عمار بن ياسر و خاندان ياسر به گوششان رسيده بود . و اين عمل عثمان را مبارزه‌جويى با خدا ، رسول و عدالتى ارزيابى كردند كه صحابه وفادار به رسالت و تعاليم پيامبر بويژه آنانى كه از همان آغاز همراهش شدند و در راه آن انواع اذيّت و آزار را تحمّل كردند . تعصب در دل و جان هشام بن الوليد المغيرة المخزومى برانگيخته شد ، عمار بن - ياسر هم پيمان بنى مخزوم بود . هشام براى انتقام گرفتن از هم پيمان قديمىاش به نزد عثمان رفت و مىگفت : تو از على ترسيدى و زورت به ما رسيد و برادرمان را زدى و او را كشتى . به خدا سوگند حال كه او مرده من مردى بزرگ مقام از بنى اميه را خواهم كشت . عثمان به او گفت : تو كه اينجا هستى اى ابن القسرية ( زن اجبارى ) . گفت : آنها هر دو قسرى بودند مادر هشام و جده او هر دو زنان قسرى ( اجبارى ) از طايفهء بجلية بودند « 1 » . عثمان ، اولين بارش نبود كه چنين معامله‌اى با عمار مىكرد و پيش از آن نيز در حيات پيامبر ( ص ) اين كار را كرده بود . راويان روايت كرده‌اند كه وقتى پيامبر شروع

--> ( 1 ) نگاه كنيد به شرح نهج البلاغة جلد 1 صفحه 239 .